شرع وفلسفۀ نیاز به آن
15اون مصلحتی را که عقل من بتواند در هر موقعی، اون مصلحت را تشخیص بدهد، آیا من دارم یا ندارم؟ الآن بنده از خودم شروع میکنم. خب بنده ـ کاری اصلا به بقیه ندارم، به بقیۀ رفقا، به شما ندارم، خب شما مثل بنده، منم مثل شما دیگه. مثل همیم دیگه، تفاوتی که نمیکنیم از این نظر دیگه. دیگه عقلهامون در یه سطح. علممون همه در یک حدود. اینجا کسی که شاخص باشه که نیست. همهمون در یه حد هستیم دیگه. ـ اگر بنده نسبت به خودم میگم، خب این حکم نسبت به بقیّه هم قابل تسرّیست. نسبت به بقیه هم قابل اجراست. فرقی نمیکنه. شما هم مثل من دیگه. اگر شما اختلافی میبینید، بگید. بگید نه آقا ما با شما فرق میکنیم، شما اشتباه کردید. ما اشتباه نمیکنیم. خب بگید دیگه! صدایی نمیشنوم!!
بگید نه آقا، ما اشتباه نمیکنیم، این حرفی که شما میگید مخصوص شما بوده. مربوط به زندگی شما بوده. مربوط به تجربۀ شما بوده. مربوط به اطلاع شما بوده. مربوط به علم شما بوده. ولی ما نه، ما نه خیر! ماشاءاللَه! وه! یه عقلی، غیر از اون متصل، منفصلش هم کردیم تو خودمون، هم عقل متصلمون، هم منفصل، نیاز نه به امام داریم نه به پیغمبر داریم، نه به ولیّ خدا داریم، نه به استاد داریم، به هیچکس کار نداریم، تمام مصالح را تا وقت فوت و موت، همه را خودمون تشخیص میدهیم، تمام مفاسد را تا وقت موت تشخیص میدهیم و در هرجا که تا به حال اتفاق افتاده، در همۀ اونها مُصیب بودیم، و مخطئ نبودیم، و در هر موردی، از این به بعد هم اونچه را که به صلاحمون هست انجام میدیم و هیچ اشتباهی در ما راه نداره. آیا شما یه همچنین ادعایی میکنید؟ نمیکنید! ادعا نمیکنید! خب وقتی شما این ادعا را نمیکنید، خب دیگران هم این ادعا را نمیکنند. فرقی نمیکنه، چون همه... تازه خیلی از افرادی که خب در این جا هستند و اینها، خب خیلی سطح معرفت بالاتر از بقیه و درک، بالاتر از بقیه و... حالا میگیم همه در یه سطح هستند، پس بنابراین، این عقل ما، عقلی که میخواهد این نفس را از این تعلّقات دربیاورد، نه اینکه یک مسلمونی ظاهری، یه اسلام ظاهری، اون اسلامی که الآن اهل تسنن هم دارن انجام میدن. اون اسلامی که الآن اهل تسنن انجام میدن، اون نیاز به امام زمان داره؟ نه آقا! نیاز به امام زمان نداره. مگه اونا امام زمان دارن؟

