اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرع وفلسفۀ نیاز به آن

14735
سال 1432
نسخه عربی

شرع وفلسفۀ نیاز به آن

3
  • و همون‌طوری که رفقا و همه اطلاع دارند، در مطالب، طرف صحبت بنده و خطاب بنده، متوجه شخص خاصی نیست. هرکسی می‌خواد باشه. و از هر طیف می‌خواد باشه. چه غریبه باشه، چه خودی باشه. چه رفیق باشه چه بیگانه باشه. هرکسی هر اشکالی داره، باید اشکال رو مطرح کنه. و طرح اشکال که اشکال نداره. انسان مسئله‌ای به نظرش می‌رسه. بنده در جلساتی که دارم، جلسات در طهران، یا همینطور جلسات در قم، اصل و بنای بر اون جلسات رو طرح اشکال قرار دادم. یعنی فرض کنید در جلسه‌ای که شرکت می‌کنم در طهران، خب نیم‌ساعت صحبت می‌کنم، سه ربع صحبت می‌کنم، گاهی اوقات کم یا زیاد، و بعد به پاسخ به سؤالات، هر سؤالی که می‌خواد باشه. چه سؤال شرعی، یا سؤال غیر شرعی، اخلاقی، سلوکی، اعتقادی، اما نسبت به بعضی از مسائل و جریانات کاری ندارم. اونا خودشون می‌دونن و ارتباطی هم به ما نداره. و اون‌چه را که در حیطۀ صحبت ماست، پرداختن به مسائل اعتقادی‌ست و هر شخصی از فهم و بصیرتی‌ که نسبت به این مطالب پیدا می‌کنه، تکلیف خودش رو در سایر فضاها و ظروف هم متوجه خواهد شد. و خب خودتون هم دارید مشاهده می‌کنید. این که نیاز... گفت اون‌چه که عیان است، چه حاجت به بیان است. بالاخره زمستان یک روزی تمام می‌شود و مسائل... و داره هم تمام می‌شه. قضایا و مطالب، این‌طرف، اون طرف. آدم گاهی اوقات یه مسائلی رو می‌شنوه و اون‌گاه متوجه می‌شه که بزرگان، اینی که می‌گن افعال اولیاء الهی حجت نیست، حالا بیاید تماشا کنید و ببینید. بعد از گذشت این همه مدت، تازه افراد میان و اعتراف می‌کنن و عذرخواهی می‌کنند. عذر خواهی می‌کنند.

  • خب همین رو ما همون موقع، در همون زمان، در همون موقع از اولیاء خدا می‌شنیدیم. همون موقع، همون زمان به ما می‌فرمودند: زیر همین کرسی بنشینید و از جای خود تکان نخورید و چه و چه. در اون زمانی که اغلب افراد، اقدام بر بعضی از مطالب را واجب شرعی قلمداد می‌کردند. متوجه شدید؟ واجب شرعی قلمداد می‌کردند! و عدم قیام نسبت به خیلی از مطالب را حرام شرعی می‌شمردند. ولی بزرگان به ما دستور می‌دادند بشینید زیر این کرسی و از جای خود تکان نخورید. حالا بعد از گذشت این همه، می‌بینیم که بعضی‌ها بله! عذرخواهی و فلان و چه و چه . اینا مال چیه؟ مال بصیرته دیگه! ولیّ الهی بصیرت دارد، بنده ندارم. بنده ندارم. ولیّ خدا چشمش بازه، نه این چشم، چشم منم بازه! ایناها من هم دارم شما رو می‌بینم! این! این منظوره! چشم این‌جا! بازه، داره می‌بینه. بنده این چشم دلم کوره. خب، همینو می‌بینم، اونم پشت این در رو نمی‌بینم. این چشم.... اونم تازه به زور عینک و از این حرفها و تشکیلات. این عینک رو هم برداریم، اون آخر هم تشخیص نمی‌تونیم [بدهیم.] این چشممون همینه. اما اونی که این چشمش بازه، اون می‌گه بشین زیر این کرسی و از این‌جا تکان نخور. اون چشمش بازه. این همونیه که وقتی با بنده از مسجد میایم، اون طرف چهارراه، با اون عصا اشاره می‌کنه ـ زمان حکومت نظامی بود دیگه، اون شب حکومت نظامی بود. نمی‌دونم شب یک شنبه بود، کی بود، یه شبی ـ با عصا اشاره می‌کنه... این عکس کیه آقا؟ یه کیوسک روزنامه فروشی اون جا بود، کیوسک روزنامه، عکس این آقای بنی صدر اون‌جا بود. همین آقایی که الآن در رفت، رفت فرض کنید اون‌جاها! اونم با چه وضعی! اینا رجال ما بودند! اینجوری در رفتند و... عجب مسائلی رو ما دیدیم! عجب مسائلی! فیلم خوبی تماشا کردیم! خیلی! یه فیلم عالی‌ بود تماشا کردیم ما در این مدت و... . با عصا اشاره می‌کنه: آس محسن! این عکس کیه آقا؟ این عکس کیه؟