شرع وفلسفۀ نیاز به آن
12این نسبت به مسائلی که مربوط به مسائل دنیاست. بنا بر این ما میبینیم در مجتمعها، اینها فرض بکنید مثلا قوانینی وضع میکنن، نمیدانم مجلس درست میکنند، یک عقل جمعی ایجاد میکنند، از این مطالبی که زیاده و واردش هم نباید بشیم. مسائل اجتماعی در اینجا پیش میاد، اولویت فرد بر اجتماع، یا اولویت اجتماع بر فرد ممکنه در اینجا مطرح بشه. اینا مسائل خودش رو داره. پس بنا بر این علت اینی که ما نیازی به پیغمبر داریم، ما نیازی به امام داریم، این نیازش، عدم کفایت عقل ما برای مصالح و مفاسده. و الّا دلیلی نداره خدا پیغمبر بفرسته. بله؟!
اون کسی که میگوید بنشین زیر کرسی و از جات تکان نخور، به همین دلیل ما نیاز به پیغمبر داریم، به همین دلیل ما نیاز به امام داریم. چرا؟ چون عقل ما در اون موقع یک نحوه حکم میکند و این حکمی که میکند بر اساس شنیده ها و شایعات و مرتکزات، مرتکزات ذهنی و بر اساس جوانب، من حیث المجموع، یک مطلبی را حکم میکند، یک قضیهای را حکم میکند، چه بسا ممکن است که اون قضیه اشتباه باشه. اصلا اصل این خبر شایعه باشه و اساس نداشته باشه. اتفاق میافته. اتفاق افتاده. هزاران، بلکه میلیاردها خبر وجود داره که این اصلا اصل و اساس نداره. اصلا اصل و اساس نداره. چقدر خارق عادات از خیلیا نقل کردند که وقتی ما تحقیق کردیم دیدیم اصل و اساس نداره؟ چقدر نقل کردند؟ بشینم براتون بشمارم؟ چقدر مسائل و اخبار ما در طول زندگیمون از این و اون شنیدیم که وقتی رفتیم تحقیق کردیم دیدیم اصلا اصل نداره؟ طرف میگه من خیال کردم. خیال کردم! چقدر از اخبار.....؟ همین چندی پیش نشنیدند همه؟ مطالب؟ فلان قضیه اینجوری بوده، این اتفاق افتاده، این حرف زده شده در طفولیت! این...! باعث مسخره و استهزاء همه هم شد! نشنیدید؟! خیلی خب! بسم اللَه ! ایناها! حیّ و حاضر! حیّ و حاضر دیگه! وقتی کار خراب شد، نه، خواب دیده! اون خواب دیده! اِ اِ اِ! عجب! عجب! خواب دیده! خوبه نگفت مکاشفه کرده طرف! خواب دیده! به همین راحتی و بعد هم همینطوری داریم میگردیم. همینطوری داریم میگردیم! هان! انگار نه انگار خبری اتفاق افتاده...! دین همه رو به مسخره گرفتیم و داریم میگردیم برای خودمون. انگار نه انگار. راحت! خوب! وضع ما اینه.

