اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم شناخت صحیح اولیای الهی و علّت حجیت فعل آنها

14699
سال 1432
نسخه عربی

لزوم شناخت صحیح اولیای الهی و علّت حجیت فعل آنها

5
  • یعنی واقعا مولا، حالا یه مولای ظاهری نگاه می‌کنیم، یه مولای ظاهری، یه مولای عادی، یه مسئول یه اداره، البته اگه کله‌اش خراب نباشه و فلان! نه! اگه یه مسئول ادارۀ عاقلی باشه. البته اگه پیدا بشه! یه مسئول یه اداره‌ای، مسئول یه جایی، مسئول یه فضایی، این واقعا ـ خب خود ما الآن خودمون رو بذاریم جا ـ دلش می‌خواد افرادی که ازش اطاعت می‌کنن از روی ترس باشه؟ اینجوری؟ یا از روی عشق و علاقه و محبت و از روی صمیمیت و از روی خلاصه وحدت و اتحاد و عینیت باشه؟ کدام بهتره؟ یعنی من سوالم اینه. یعنی یه مدیر یه اداره رو در نظر بگیرید. مسئول یه سازمان رو در نظر بگیرید. رئیس یه فضایی رو در نظر بگیرید. این کدام رو دوست داره؟ اگه دلش بخواد از روی ترس باشه که این خیلی اوضاعش خرابه. بالا خونه‌اش خلاص! بالا خونه‌اش خلاصه..... اگر نه، می‌خواد افرادی که در اطاعتش هستند از روی علاقه با این کار کنند، اداره بگرده، موسسه بگرده، مؤسسه سر پا باشه، این اداره سر پا باشه، نشاط حاکم باشه، این میشه فضا فضای انسانی. فضای روحانی. فضای صمیمیت. کدام یک بهتره؟ خب مسلم دومی دیگه! اونوقت خدا اینطوری نیست؟ یعنی واقعا خدای ما از اون قسم اوله؟ یعنی خلاص؟! کله خلاصِ؟! یعنی اینه؟! یا نه! خدای ما، به مراتب از قسم دوم هم بالاتره!

  • وقتی که بنده‌ای می‌خواد در قبالش به نماز وایسه، خدا می‌گه بابا از ترس جهنم نخواستم برام نماز بخونی. همون حرفی که امیرالمؤمنین داره می‌زنه. همون حرفی که ائمه می‌زنن. از ترس جهنم نماز نخون برام. تو به خاطر جهنم داری نماز می‌خونی، نه به خاطر من. از این پاداش بهشت و نعمات بهشت برام نمی‌خواد نماز بخونی. به خاطر هوا و هوس و لذات نعیم آخرت داری نماز می‌خونی. برای خود من بخون. برای خود من. برای این‌که با خود من ارتباط برقرار کنی. وقتی یک عاشق و معشوق به هم می‌رسن، عاشق به معشوق می‌رسه، از ارتباط با معشوق، منظورش چیه؟ منظورش اینه که سیب وگلابی‌ای که این وسطه بره بخوره؟ ها؟ وقتی می‌خواد بره خانۀ یک معشوق، عاشقی می‌خواد بره، گلابی رو خب بابا تو میوه فروشی سر کوچه هم پیدا می شه! سیب توی دکان هم پیدا می‌شه. خب این که می‌خواد بره اونجا، برا چی می‌خواد بره؟ برا پرتقال و سیب داره می‌ره؟ خب بلند شو برو سر کوچه هست بخر دیگه! برا این میره که بشینه باهاش حرف بزنه. میگه بشین، بیا برم برات یه چایی بیارم. می‌گه بابا نه! نه! چایی نخواستم، چایی خورده‌ام. حالا نخورده‌ها! می‌گه نه، خورده‌ام. بیا بشین. من چایی نمی‌خوام. می‌گه بذار برم برات میوه بیارم. میگه نه بابا میوه میل ندارم، بیا بشین. می‌گه می‌خوام برات چی بیارم، می‌گه بیا بشین. هرچی می‌گه، میگه بیا بشین. چیو می‌خواد؟ فقط ارتباطو می‌خواد. این ارتباط، این منظوره. نشستن، صحبت کردن، توجه کردن، دل دادن، این ارتباط در این جا مطلوبه. نه غذا، نه آب، نه چایی، نه شربت، نه چیزهای دیگه، نه مسائل دیگه، اینها هیچکدام در اینجا راه نداره.