اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف

14649
سال 1432

تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف

11
  • بابا جان تحقیقی گفتند إِنْ جٰاءَكُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا ﴿الحجرات‌، ٦﴾! پس این مباحث اصولی‌تون کجا رفته؟ حجیّت خبر واحد و استدلالات شیخ و... ها؟! خوندید دیگه این‌ها رو! إن جائکم فاسق بنبأ فتبیّنوا! مرحوم شیخ می‌خواد از این‌جا استفاده کنه که اگر عادل آمد، فلا تبیّنوا. البته رفقا بدونن، آیه دلالت بر مخالف: حجیّت خبر عادل نمی‌کنه‌ها! آیه، میاد الزامِ تبیّن را در خبر فاسق می‌کنه. اما راجع به عادل، اثبات ندارد. باید اثباتش از جای دیگه باشه. خب، اینو شما همینطوری می‌پذیرید. اینی که الآن داره حمد می‌خونه، خب این سید، اولاد پیغمبر، اهل نماز، روزه، اهل... همینطوری ما بیایم یه حرفی، یه چرند مزخرفی رو همینطور بگیم؟ اینی که میاد می‌گه الحمدلله رب العالمین، و لا الضّالین، وقتی تا می‌گه ولاالضّالین، همینطور بلند می‌شه. چرا وقتی که ما می‌خونیم بلند نمی‌شه؟ چیه قضیه؟ ها؟ چون او نَفَس داره، حمد رو درست می‌خونه. ما حمد رو درست نمی‌خونیم. حمد رو درست نمی‌خونیم.

  • در جنگ صفین یکی آمد خدمت أمیرالمؤمنین، یا علی دستم قطع شده. خیلی من چیزم و فلانم. خب بنده خدا لابد نتونسته بود اینو تحمل کنه. و إلّا خب قطع شده! حضرت فرمودند: حالا کو دستت؟ گفت اینجاست. آوردند دست رو، یه چیزی خوندند و دسته چسبید. چسبید! شروع کرد حرکت کردن. بدون جراحی پلاستیک و بدون جراحی اعصاب و این تاندون‌ها رو، فلان و بدون این‌چیزها، حضرت چسبوند. در مشهد صحبت از معجزات امام رضا بود که حضرت شفا می ده و کور و (و بنده هم خودم دیده ام. با چشم خودم دیده‌ام مواردی که حضرت شفا دا‌دن. دو سه مرتبه، سه چهار قضیه را با چشم خودم دیدم. دو تاشو که تو صحن بودم، جلو چشمم اتفاق افتاد. ) بعد یه بنده خدایی بود، این قضیه رو یه دکتر چشم برام نقل می‌کرد، از پزشکان مشهد نقل می‌کرد، از چشم پزشکان مشهد. خب ما دیدیم! یکی آمده بود اینجا، ما چیز کردیم، نگاه کردیم و اینها، دیدیم این اصلا عصب چیزش خشک شده. عصب ماکولا می‌گن، اون ته شبکۀ ریتین، نقطۀ زرد که ماکولا هست، یه عصبی داره، عصب تو خالی و مجوّف به مغز، قسمت چیز، به دو قسمت تقسیم می‌شه، قسمت چپ، قسمت راست، اون عصب که از ماکولا می‌ره برای مغز، اون اصلا خشک شده! خشکه! هیچ کاری نمی‌کنه. می‌گفت خلاصه این خیلی توسل و فلان کرد و حضرت اینو شفا دادند. می‌گفت ما اومدیم نگاه کردیم، دیدیم این داره می‌بینه، ولی عصبه خشکه هنوز! می‌گفت اینو دیگه ندیده بودیم! آخه دیده بودیم حضرت شفا می‌ده و کور و فلان، اما شفا بده و عصب خشک باشه، رو ندیده بودیم. گفتم خب حضرت می‌خواسته بگه، این چشمه رو هم ببین! این که تا حالا می‌دیدی، اینجوری‌شم بلدیم. بدون خلاصه جراحی و لیزر کردن و لیزیک و چسبوندن این پرده و بستن ماکولا و فلان و این‌چیزها، ما بلدیم! از این چیزها، چیزهایی بلدیم که شماها بلد نیستید! البته شما ها هم می‌تونید یادبگیرید ها! به شرطی که شیعۀ خالص من باشید، امام رضا می‌گوید، من به شما ها یاد می‌دم. نه این‌ها! این که چیزی نیست! بنده، در جلوی چشم خودم در طول زندگیم، ده‌ها مورد دید‌م، نه از اولیاء، از این بچه مکتبی‌های این راه، دیدم مسائلی که تا به حال به کسی نگفتم. حتی احیاء موتی هم دیدم. بالا تر از این؟ نه از اولیاء تازه! کور شفا دادن که دیگه... حالا ما بیاییم... این عاره برای امام رضاست که ما بیاییم بگیم امام رضا و... اما از باب این‌که همۀ اینها در زیر ولایت اون‌هاست، خب، بالاخره از این نظر. و الّا بیاییم حالا ما مقام و منزلت امام رضا رو بیاریم پایین در حد شفا دادن چشم و درست کردن دیسک و فلج و فلان و این چیزها که شایستۀ اون‌ها نیست این مطالب و این مسائل. خب اینجوری.