تجلّی حقیقت واحدۀ ولایت الهی در مظاهر مختلف
8یه وقت صحبت از یکی از افراد بود. همین که مرحوم آقا تو کتاب روح مجرد آوردند. خب این افراد، مراحلی رو طی کرده بودند. مسائلی رو متوجه شده بودند. من گاهی از اوقات که موقعیتی دست میداد و قرار بود که ما بعضی از مسائل رو بفهمیم، صحبتی که اینها با مرحوم آقا میکردند، اصلا من نمی توانم در این مجلس بیان کنم. اینطوری بوده قضیه. التفات میکنید؟ شما در آیات قرآن، قضیۀ بلعم باعورا را که شنیدید؟ که دارای حالاتی بود و مستجاب الدّعوة بود و آیۀ قرآن هم داره دیگه: عَلَّمْنٰاهُ مِنْ لَدُنّٰا عِلْماً ﴿الكهف، ٦٥﴾ آمد این بلعم باعورا آمد بر علیه حضرت موسی، موسی پیغمبر خدا، آمد این علمی را که خدا به او داده، معرفتی که به او داده، توانی که به او داده، این توان را بر علیه ولیّ خدا میخواد به کار ببره! عجب! میخوای تو...؟ این توان رو تو از طرف خدا آوردی! چطور حالا میخوای با این توانت ولیّ خدا را به زمین بزنی؟ چه جوری میخوای این کار رو بکنی؟ تو این رو از طرف خدا آوردی! از خونۀ خالهات که نیاوردی! خدا به تو این توان رو داده! این معرفت رو داده، نفس رو داده، که بخوای اعمال کنی، تاثیر بگذاری. در نَفَسِت، این که مستجاب الدّعوة است نه اینکه بشینه بگه خدایا این کار رو بکن، خدا بگه خیلی خب، حالا واسه تو استثنائاً یه پرانتز باز کردیم و خلاصه دعای تو رو مستجاب کردیم. نه! اینکه دعا میکنه، این خودش میاد و میبُره و درست میکنه. اینه معنای استجابت. معنای استجاب الدّعوه اینه. نه اینکه.... خدایا! امّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السّوء. وقتی که دستشو میذاره رو مریض و میگه خوب شو، خوب میشه.
یکی از رفقای مرحوم آقا بود، ایشون از رفقای مرحوم آقای انصاری بود و اینها. این یه همچین حالاتی داشت. یه وقتی رفته بود در شیراز، خدا رحمت کنه مرحوم آیت اللَه بهاء الدینی. بهاء الدینی نه، اون مرحوم آیت اللَه بهاء الدین محلّاتی. آشیخ بهاء الدین محلّاتی که مرجع تقلید بود در شیراز. مرجع بود. خیلی مرد معروفی هم بود. مرد بزرگی بود، در شیراز مرجع تقلیدشون آشیخ بهاء الدین محلاتی بود. خب این با مسائل عرفان و اینها خیلی همچین چیز نبود. موافقتی نداشت. کسالت قلبی هم داشت و خوابیده بود تو خونه. آمدند گفتند آقا یه همچین شخصی هست. این خلاصه حمد میخونه خوب میشه و این حرفها. و او شنیده بود اسم این رو به اسم عرفان و... همچین ابروشو کرده بود تو هم و ... ولی از اون طرف هم قلبه دیگه! قلبه! درد میگیره! آدم خلاصه آخش بلند میشه و ...! یه دفعه بهش گفتند و خیلی توجه نکرد و یه دفعه گفت آخ! حالا بگید بیاد! حالا بگید بیاد! عیب نداره! ببینیم چیه! تا آخ درنیاد، نمیگه بگو بیاد! این درد ما اینه! وقتی آخش در آمد، حالا بگید بیاد! ببینیم چیه! عیب نداره! صوفی هم هست، باشه! آخ ما رو خوب بکنه، هرکی میخواد باشه باشه! درد ما رو خوب بکنه... ! خدا رحمت کنه. مرحوم آشیخ بهاء الدین محلاتی مرد خوبی بود. در این مسائل سنۀ چهل و دو و قضایای انقلاب هم خیلی فعالیت کرد و کارهایی کرد و مسائلی و اقداماتی کرد. یکی از افراد مرتبط در اون زمان با مرحوم آقا، همین ایشون بود.

