عینیت گفتار و رفتار اولیای الهی با حقیقت قرآن و سنت معصومین
5اینها توقع داشتند که مرحوم آقا در این گونه مسائل به دنبال باشه. وقتی ایشان [در] این [مسائل] بر اساس فهم خودشون عمل کردند، اینها اومدند فاصله گرفتند. فاصله گرفتند. پس شما تا حالا چیو قبول داشتید؟ چی بوده؟ اون گریههای توی مجالس عصر جمعه چی بوده؟ اون دعای سماتهایی که میخوندید و های های گریه میکردید چی بوده؟ مگه همین جا نبوده؟ همین جا بوده دیگه! تو خونۀ خودتون که نمیخوندید! تو همین مجالس مرحوم آقا میخوندید دیگه! خودتون هم گریه میکردید. پس اونی که؛ اون مطالبی که... حالا بگذریم حرفهایی که میزدند اصلا! حوصلۀ گفتنش هم نداریم. اون حالاتی که در اون موقع ابراز میکردید و موقعیت خودتون رو برتر از همه مینمایاندید، و این رو به واسطۀ اطاعت از این مرد قلمداد میکردید کجا رفت؟ چی شد؟ چی شد؟ چی شد که حالا یه عده ترسو شدند؟ از این حرفها، از این حرفها! یه عده ترسو شدند. یه عده به تکلیف دیگه عمل نمیکنن. یه عده به اون چه را که میگن خلافش را میکنن. یه عده فقط بلدند حرف رو بزنن، چیزهایی شنیدیم آقا که عالی! ماشااللَه! ماشاءاللَه! از چه کسانی! از چه کسانی! اگر قرار به نترسیدنه، ماها نترستر از شماها بودیم در اون اوقات مخصوصی که همه چه میکردند و چه میکردند. حالا دیگه بماند! اتهام به ترسیدن، اتهام به خلاف عمل کردن، اتهام به عدم دستور، اینها از چه کسانی بود؟ از کسانی بود که همینجا بودند، همینجا بودند! همینجا دعا میکردند، همینجا گریه میکردند، همینجا... این سفره ها همه تبدیل به نور میشود! این حرفها رو کیا میزدند؟ همینا! این سفره ها همه تبدیل به روح و رضوان میشود. این سفرهها و غذاها همه تبدیل به تجرد میشه، همه تبدیل به روح میشه. این حرف کیا بود؟ حرفهای همینا بود که فردا برگشتند و گفتند اینا همه ترسواند. حرفهای همینا بود. حرفهای همین ها بود.

