عینیت گفتار و رفتار اولیای الهی با حقیقت قرآن و سنت معصومین
14اون چه که هست این است که تکلیف عبارتست از کلفت؛ عبارت است از الزام. الزام، اون حکمی است که از ناحیۀ پروردگار به شخص خاص تعلق میگیره. اینو میگن الزام و تکلیف. حالا، اون تکلیف یا جنبۀ عمومی دارد برای سایر افراد، یا جنبۀ خاص دارد برای او. در هر دو حال تکلیف واحد است. چه جنبۀ عام، چه جنبۀ خاص. تکلیف به وضو در جنبۀ عامش همین تکلیفی است که ما میکنیم. اول سرو صورت رو باید بشوری، بعد دست راست، بعد دست چپ، بعد مسح با چهار انگشت تا سر. و اینی هم که میگن که باید حتما روی موی خود اینجا باشه، لازم نیستها! نه! باید سر مسح کشیده بشه، چه مو، موی همینجا باشه، چطور اینکه خب فقها میگن، یا اینکه مو از جای دیگه هم باشه، فرقی نمیکنه. باید محل مسح جلوی سر باشه، به مو کاری نداره. مسح چهار انگشت میکشیم، بعد با چهار انگشت پا، راست و چپ. این میشه وضوی ما جاء به الرسول و وضوی واجب. این میشه تکلیف. حالا اگر همین پیغمبری که این وضو را آورده، به من بگه که آقای طهرانی شما این وضو را انجام نده، این وضو را انجام بده. من باید بگم چرا؟ به چه علت؟ زهر مار! دیگه به چه علت نداره! وقتی رسول خدا میفرماید شما این وضو را بگیر، بنده باید بهش بگم به چه علت؟ تو چرا به بقیه اینجوری میگی، به من اینجوری میگی؟ باید علتش را برای من بیان کنی! من عرضه بدارم به کتاب اللَه و سنت... میگه من رسولم! به چی میخوای عرضه کنی؟ میگه من خودم رسولم! من من من! من محمد بن عبداللَه! ـ اللَهم صل علی محمد و آل محمد ـ من خودم رسولم دارم این تکلیف رو به تو میکنم. تو به چی چی میخوای عرضه کنی؟ میگه نه! باید علتش رو بگی. میگم علتش رو نمیتونم بهت بگم. نه! تا علتش رو نفهمم عمل نمیکنم! این حرفها نیست! عمل نمیکنم! این درسته؟ اینجور ما باید با پیغمبر عمل کنیم؟ ـ این جواب شبهه است ها! دارم میدم ـ این جور ما باید به پیغمبر.... که اگر پیغمبر آمد بر خلاف یک حکم عام، رسول خدا آمد به یک نفر یک مطلبی را فرمود و الزام کرد، باید در مقام تنجّز تکلیف و در مقام حجیّت الزام، باید علتش رو پیغمبر بیان کنه؟ حالا اگر پیغمبر بیان نکرد، حکم تنجّز پیدا نمیکنه؟ این که خیلی مزخرفه! خیلی چرنده! این که خیلی چرنده!

