اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عینیت گفتار و رفتار اولیای الهی با حقیقت قرآن و سنت معصومین

14131
سال 1432
نسخه عربی

عینیت گفتار و رفتار اولیای الهی با حقیقت قرآن و سنت معصومین

9
  • انسان وقتی یه نفر رو به عنوان ولیّ إلهی قبول می‌کنه، دیگه نباید کار او رو عرضه بدارد به کتاب و سنّت و فلان. چرا؟ چون عمل او دیگه می‌شه کتاب و سنّت. این دور پیش میاد، و دور دورِ باطل. چون انسان به خیلی از مطالب، دسترسی ندارد. این کلّه، محدوده. محدوده. نمی‌توانی ای نادان! به مطالب پشت سر و بعد از این، این کلّه‌ات برسه. اونوقت می‌گی این عملش حتما باید بیاد منطبق بشه علی کتاب اللَه و سنّت رسوله. خب الآنم بر طبق کتاب و سنت رسول این واجب است، و چون این عمل واجب رو انجام نمی‌دهد، پس بنا بر این مردوده. و ما می‌ریم دنبال کار خودمون. از این قضیه سالها گذشت. یه روز با همین آقا، با همین آقا، با مرحوم آقا، و یه نفر دیگه، چهار نفر در ماشین بودیم و داشتیم جایی می‌رفتیم، ایشون در آمد ـ بعد از یه صحبت هایی ـ گفت که تمام آن چه را که ما انجام دادیم، همه پنبه‌اش زده شد. یه دفعه مرحوم آقا گفتند: حالا ـ ببینید! بعد چند سال! ـ حالا آقای فلان متوجه شدند که چرا ما در این مسائل دخالت نکردیم؟ آقا تا ایشون این حرف رو زدند، این سرش رو انداخت پایین، رنگش قرمز! سیاه! هیچی دیگه نگفت. حالا متوجه شدند... اون داره ده سال [بعد] رو داره می‌بینه. تو نمی‌بینی! می‌گی باید علی کتاب اللَه و سنة رسوله عرضه شود! تو چی می‌فهمی از کتاب و سنت رسول که بخوای عرضه بداری؟! اون ولیّ الهی داره ده سال دیگه رو از الآن داره می‌بینه. پنج سال دیگه رو از الآن داره می‌بینه. بیست سال دیگه رو از الآن داره می‌بینه. می‌گه اونقدر که تو درس خوندی که می‌گی علی کتاب اللَه و سنة رسوله، من سه برابر و ده برابرشو خوندم! از پشت کوه که نیومدم! از پشت غار که نیومدم! از پای منقل که نیومدم! پنج برابرشو من خوندم. تو سه سال رفتی درس خوندی، چهار سال خوندی، من پونزده سال در قم و نجف بودم، میشه چندتا؟ پنج برابر! این از درس! از نظر استعداد هم که قطعا بالاتر از تو نباشم که پایینتر نیستم. این از استعداد و هوش و فلان. از نظر تقوا و اینا هم که معلومه دیگه اوضاع چطوره! خب دیگه چی می‌گی؟ بالاخره یه ترس از خدا اونو دیگه داریم! آدم بی دینی هم که نیستیم انشاءاللَه! اگر حسن ظن داشته باشید! بی‌دین که نیستیم! درسمون هم که از تو بیشتره! استعداد و هوشمون هم که از تو بیشتره! اطلاعاتمون هم که از تو بیشتره! خب دیگه چه مرگته؟ چته؟ ولی نفس میاد در اینجا چی؟ نفس میاد در اینجا هِی ور می‌ره. شیطان میاد وسوسه می‌کنه. هی میاد شیطان وسوسه می‌کنه. وقتی چند سال می‌گذره، جوابشو آقا اون موقع می‌دن. اون موقع! که آقا جان، حالا متوجه شدی؟ و جوابشو باید این موقع داد. حالا اون موقع بله! بفرمایید! بفرمایید دیگه! بفرمایید به اوضاع نگاه کنید دیگه! مسائل رو نگاه کنید دیگه! چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.