محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
7اگر آنها را از یک منجلاب بیرون بیندازند، میمیرند! حیواناتی هستند، حیواناتی ... اصلا زندگی آنها زندگی در محیط عَفِن و آلوده است. اصلا حرف درست کنند. حرف از اینجا ببرند آنجا، حرف بیاورند. این این را میگوید، این این را بیان میکند، این این را چی ... این که زندگی نیست! این که زندگی نیست!
این، پرداختن به تخیلات و توهمات و لهو و لعب است! خب، مگر انسان باید به دنبال اینها برود؟ خب چرا آنها به دنبال ما نمیآیند؟ چرا؟ کدام قانونی هست که ما باید به دنبال اینها برویم؟ ما باید در این فضا باشیم؟ ما باید در این جریان باشیم؟ ما باید در این حرف و نقلها باشیم؟ چرا؟ این دو روزی که به ما دادند، تکرار نخواهد شد! تکرار نمیشود.
بنده در مجالسی که در خدمت اولیاء الهی، حضرت سید هاشم حداد و مرحوم والد، در آنجا ها بودم، کاملا این مسئله را احساس میکردم، کاملا احساس میکردم. و فرق بین دو مسیر را واقعا با چشم خود و با وجود خود لمس میکردم که چطور این اولیاء الهی، فارغ از این حرف و نقلها، فارغ از این حرف و نقلها، در عوالم خودشان، مست و سر مست از بادههای جمال و بارقههای جلال الهی، در آن فضا در حال طیرانند و در مقابل آنها، افرادی که آنها هم دم از خدا میزنند! آنها هم دم از سیر و سلوک میزنند، آنها هم دم از چی میزنند، چطور مجالس آنها مملو از مسائل عفن، متعفن، حرف و نقلهای بچهگانه، حرف و نقلهای بچهگانه، حرف و نقلهای بچهگانه، و مطالب ابلهانه، و مسائل کودکانه! و قضایای عامیانه است! نه حرفی از توحیدی، نه حرفی از نور و بهجت و رقاعی نه حرفی از انبساطی.
این این را گفت، این این را گفت، این این تلفن را کرد، این در آن تلفن این را گفت ... چی چی چی چی!

