محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
18نخیر آقا! چی بخورم؟ بخورم میمیرم!
نه حالا! دلش را نشکنیم!
آقا سم است! دلش را نشکنیم چی است؟
دلش میشکند طفلی! بگیر بخور!
حالا کی میخورد از شماها؟ تمام اینها همه سم است! این مجالس همه سم است! این ارتباطات همه سم است! این صحبتها، همه سم است! این تعریفها، تمجیدها، اعلامیهها، بیا و بروها، همه اینها سمهاییست که این سم، کمکم میآید و اثر میکند. نه اینکه یکدفعه سم باشد. سیارون نیستش که وقتی خوردید یا استشمام کردید یکدفعه بعد از یک دقیقه یا مثلا ده ثانیه، پانزده ثانیه بروید. سمّش کمکم میآید، بعضی سمها چی هستند؟ بعضی حیوانات دریایی هستند الآن سمش را هم میگیرند استفاده میکنند. این سم کمکم میآید اثر میگذارد. هِی کمکم ضعیف میشود. هِی کمکم سیستم دفاع بدنی و هان هان هان! و طرف فوقش با یک سرماخوردگی هم میرود! کمکم! هِی میآید و برای موقعیت دیگر، و آسیبپذیری دیگر هی آماده میکند! این میآید آماده میکند، ولی اگر قوی باشد رد میکند. رد میکند. درسی که مرحوم آقا به ما دادند، این است که در ارتباط با راهتان حر باشید. آزاد باشید. کسی خواست گولتان بزند، بایستید. کسی خواست شما را فریب بدهد، بایستید. کسی خواست تمایلات خودش را بر شما حاکم کند، بایستید. قبول نکنید! هر که میخواهد باشد. رفیق میخواهد باشد، غیر رفیق میخواهد باشد، جامعه میخواهد باشد. جامعه کی است؟ جامعه همین در و دیوار و مشت غفور و ... میشود جامعه دیگر! هان! صاف بایستید، تا اینکه به مطلب برسید. و به مقصد برسید.
همان شب من خواب دیدم. وقتی که آن جریان را دیدم. خواب دیدم که این بنده خدا، نشسته، بنده هم نشستهام، مرحوم آقا هم نشستهاند. سه نفری هستیم. مرحوم آقا دارند یک مطالبی را نقل میکنند، و این شخص سرش را انداخته پایین. انداخته پایین. از یک طرف ادب به خرج میدهد و مطالب آقا را رد نمیکند، ولی از آن طرف در باطن، میلش به همان افکار و تمایلات و ارتکازاتی است که در نفسش وجود دارد. ایشان مطالب را گفتند، و هیچ نتیجهای هم بر این مسائل مترتّب نشد.

