محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
17جایش بود یا نه؟ چرا نکرد؟ ترس! ترس از اینکه یک دفعه اگر بگویند: نه! چی میشود؟ آره دیگر، دو طرف دارد دیگر! ترازو دو طرف دارد! آمدند گفتند: نه! شما در این مطلب دخالت نکنید!
همه چی، همه بافتهها، تافته میشود! رشته میشود. همه ارتباطات، وای! فردا فلانی میآید:
آقا! (در خانه را میزنند) آقا! چی شد؟ دیشب تشریف نیاوردید فلان؟
نشد!
آن یکی تلفن میکند: آقا! منتظرند! فلان مجلس منتظرند!
از آنجا برنامه میشود، از اینجا چه میشود، مردم میگویند ... آی آی آی این مردم! امان از این مردم، امان از این مردم! امان از این مردم! که میآیند دور آدم را میگیرند، دور آدم را میگیرند، چنگ میاندازند، هر کدام، پیراهن، دست، کله، پا، فلان، این چیزها، میبرند و میبرند و میبرند و با آن کله دامب! میاندازند در جهنم، و بعد راهشان را میکشند و میروند و انگار نه انگار! میبرند و میاندازند! میاندازند در جهنمِ هواها! و تخیلات و کثرات! اینجا مرد میخواهد! تا گفتند: آقا دیشب تشریف نیاوردید!
نتوانستم بیایم! نشد بیایم! ببخشید!
آقا آنجا شرکت میکنید؟
نخیر! نمیآیم آقا!
إ آقا؟!
إ ندارد خب! نمیخواهم بیایم! زور است؟ زور است؟!
آقا ما آنجا آمدیم جلسه تشکیل دادیم، همه منتظرند!
خب منتظرند؟ یک تسبیح بده دستشان، صلوات بفرستند! ذکر خدا کنند!
آقا ما را دست میاندازید؟
نه دست نمیاندازیم! شما دارید ما را دست میاندازید! ظاهرا که شما دارید دست میاندازید!
این مسائل برای مرحوم آقا هم اتفاق افتاد که دارم میگویمها! منتها مرحوم آقا مرد بود. حر بود. مستقل بود. متمکن بود. متقن بود. و بر احساسات غالب بود. وقتی تشخیص داد مسئله حالا مسائل بماند!! مسئله از آن چارچوب رضای الهی خارج شده است، تمام! تمام! چه تلفنها به ایشان ... تلفن که نداشتند! الحمدلله آن موقع ما تلفن نداشتیم چه آمد و شدهایی که میشد! شبها، روزها، اینطرف برو، آنطرف برو، در همان مشهد، منزلهایی که الآن اسم نمیبرم، چه افرادی میآیند، اوه! مجالسی که یادم هست در تمام آنها ... نخیر! مسئله این است، یا این، یا غیر از این ما نیستیم. و نیستیم و نیستیم و تمام شد! و تمام شد! الآن همه آنها رفتهاند. البته همه که نه، اکثریت. نود درصدشان. آن دنیا ببین الآن کی جلو است و کی عقب است؟ همه رفتهاند، غیر از یک چندتایی. کم. الآن معلوم میشود، چشم بصیرت باز بشود، آن وقت معلوم میشود که هان! کی برد؟ کی بر احساساتش غلبه کرد؟ کی منکوب احساساتش نشد؟ آخر مردم میآیند از انسان تعریف میکنند آدم چی میشود؟ شکست میخورد! مگر قرار است هر کس هر چی بگوید شما گوش بدهید؟ کی گفته؟ اگر بیایند بگویند این سَم را بخور آقای دکتر شما میخورید؟

