اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریت حق و ولایت در زندگی سالک

14603
سال 1432

محوریت حق و ولایت در زندگی سالک

16
  • این چی چی است که من بخورم؟

  • به تو چه مربوط است که چی است؟ باید بخوری دیگر! مگر نمی‌گویی معصوم است؟ مگر نمی‌گویی کلامش عین حق است؟ مگر نمی‌گویی که عین واقع است؟ وقتی که امام معصوم بگوید این را بخور، آیا باید از او سؤال کرد که: یابن رسول اللَه! اینی که شما می‌گویید من بخورم، آیا این طاهر است یا نجس است؟ اینی که طاهر است آیا مفید است یا مضر است؟ اینی که مفید است، آیا در اینجا ضرورت دارد یا ندارد؟ چی می‌گویی؟ این‌ها را دیگر ندارد! امام رضا می‌فرماید آقا این را بخور؛ تمام شد! دیگر بخورم، نخورم، اینجور کنم، نکنم، رنگش چی است، ماده است ....؟ مثل گاو اسرائیلی! این حرفها را ندارد! این‌که این نیست! یا باید ما عصمت امام علیه السلام را انکار کنیم و بگوییم امام معصوم نیست، امام مثل سایر افراد خطا می‌کند، اشتباه می‌کند، در تشخیصش اشتباه می‌کند، ممکن است چیزی که برای انسان ضرر داشته باشد به جای منفعت به ما بخوراند. یا اینطور، یا اگر ما معتقد به عصمت امام شدیم، دیگر سؤال کردن، بِمَ، لِمَ، برای چی، چطور این ...؟ نه! آقا این را بخور!

  • وقتی که هارون مکی از در وارد شد آمد خدمت امام صادق علیه السلام، حضرت فرمودند برو در آن تنور، سؤال کرد که یابن رسول اللَه برای چی این حرف را می‌زنی؟ نه! هنوز ننشسته حضرت گفتند برو بنشین!

  • این می‌شود شیعه! شیعه این است! این است که محوریت تفکر و رأیش به عصمت برمی‌گردد. به ولایت برمی‌گردد. این می‌شود شیعه. و اما اگر ما آمدیم از این مسئله تنازل کردیم. آمدیم پایین. این را قبول نداشتیم. برای امام تکلیف تعیین کردیم! برای امام تکلیف تعیین کردیم!

  • در زمانی که مرحوم والد در طهران بود، من به یک مناسبتی آمده بودم طهران، قم بودیم آن موقع، قبل از مسائل انقلاب و اینها بود یک روز یک شخص بزرگی آمده بود در منزل. من خب چای می‌بردم برایشان، چیز و اینها می‌بردیم، تا حدودی از مطالبی که رد و بدل می‌شد مطلع شدم. در ضمن هم، اتاقی که من نشسته بودم صدا می‌آمد. از صحبت‌هایی که ردّ و بدل شد، مطلب این طور به دست من آمد که این فرد، در عین این‌که مرحوم والد را از خودش اعلم می‌داند، و نسبت به امور بصیرتر می‌داند، و ارادتی نسبت به او دارد، اما در خصوص این قضیه، می‌خواهد نظر موافق ایشان را جلب کند. حالا یک قضیه‌ای بوده. ضرورتی به گفتنش هم نیست. در این قضیه به خصوص، می‌خواهد نظر ایشان را جلب کند. یعنی هم از یک طرف ببینید! این یک نوع ... ماها چیزیم دیگر! مثل این‌که زرنگ تشریف داریم! هم از یک طرف می‌دانیم که یک چیزی اینجا هست که [آنجا] نیست. یک بینشی آنطرف هست که اینطرف نیست. یک رأی ثاقبی آنطرف هست که اینطرف نیست. این را از یک طرف می‌دانیم، ولی از آن طرف هم بالاخره میلمان، کششمان، خواستمان، اینجا همان جایی است که من می‌گویم، به من و تو ربطی ندارد الآن چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد! بابا، نمازمان را بخوانیم، بخوانیم، روزه‌مان را بگیریم، بگیریم، تبلیغمان را بکنیم، بکنیم، در محدوده‌ای که به ما گفتند: برو تبلیغ کن، نماز بخوان، منبر برو، امامت جماعت برو، نرو، تمام شد! بقیه‌اش به عهده آن‌ها! بار را به دوش آن‌ها! مرحوم آقای حداد چی می‌گفتند؟ می‌گفتند: بار را به دوش ما بیندازید! ما بارکشیم! یعنی ما تضمین می‌دهیم، گارانتی می‌دهیم به شما، بابا اینی که داریم انجام می‌دهیم روز قیامت هم پایش ایستاده‌ایم. و این را هم ما معتقدیم، یعنی قبول داریم، ولی در عین حال اینطرف می‌رویم! اصلا عجیب است! این یک چیز عجیبی است! آخر قبول داریم، از حرف‌های خودشان این به دست می‌آید. همان‌هایی که رفتند، صحبت کردند، ملاقات کردند، نمی‌دانم چیز کردند، برخورد کردند، آمدند گفتند این چی است! خب این چیه چیه چیه، چرا اینجا دیگر چیه نیست؟ چرا اینجا دیگر چیه نیست؟ این کار خودمان را بکنیم است؟ وقتی که شما می‌گویید این چی است، این یک چنین فردی است، اینطور است، خب چرا در این قضیه حیاتی، و در یک همچنین مسئله به این اهمیتی، سؤال نکردی یک سؤال: آقا ما به این مسئله اقدام بکنیم یا نه؟