محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
10بنده رساله طهارت ذاتی انسان نوشتم، آمدند گفتند آقا این رساله دارای نکات انحرافی است! این رساله! از چه کسانی؟ از کسانی که خود آنها مدعی برای اشاعه و تبلیغ علم و اینها بودند و فریاد گسترش علم و فلانِ آنها، گوش فلک را کر کرده! در نامهای نوشتم به آنها، گفتم که: جان من! این طرز صحبت کردن بین اهل علم و اهل فضل و اهل فن نیست! بنده زیرش نوشتهام: اگر نقدی، مطلبی، چیزی هست، به دیده منت داریم، آقایان اظهار لطف بفرمایند، اصلاح میشود! برای همه هم فرستادیم. یک دانه تا به حال جواب نیامده! تا الآن که دارم با شما صحبت میکنم.
اصلا مرام اهل فن و مرام اهل فضل، تبادل علم و تبادل مطالب است. مگر ما معصومیم؟ یک مطلبی به نظر بنده میرسد بر اساس یک ادله، ممکن است همان ادله، مطلب دیگری را به نظر برساند، به واسطه اختلاف در مطالب و ظروف و جوانب، ممکن است جور دیگری باشد. امام زمان هم که فعلا در اختیار ما نیست که بپرسیم آقا چی است قضیه؟ این است یا آن؟ ما وظیفه داریم بر اساس ظاهر، طبق همین ادله عمل کنیم؛ تمام شد! خب این دیگر شایعه پراکنی کردن و شِعار دادن و مطالب انحراف است، ندارد. رساله دیگری بنده دادم درباره اجماع. اصل اجماع را اصلا ریشهاش را درآوردم، که اصلا ما اجماع نداریم! اجماع مال اهل تسنن است. ما سه مدرک و سه مرجع بیشتر نداریم: عقل، به عنوان حجت متصل، و کتاب اللَه به عنوان حجت منفصل، و سیره ائمه معصومین؛ تمام! این سه مدرک و سه مرجع برای شیعه است.
خیلی خب! شروع کردند پشت سر این صحبت کردن، نمیدانم چه کردن البته کمتر از آن اولی آخر هم گفتیم که آقا این مطالب هست، هر کس میخواهد بلند شود بیاید، حرفی دارد ... این راه و روش مکتب حق است که از مقابله با بحث فرار نمیکند. آن کسی که خائف است فرار میکند. نه آن کسی که خود را جائز الخطا میداند و در عین حال، به سنت و به اشراف امام معصوم علیه السلام اذعان دارد. ترس ندارد. انسان از مطلب حق که اصلا به طور کلی نباید بترسد! یعنی چی؟ یعنی چی من از یک مطلب حقی بترسم؟ از یک واقعی بترسم؟ این اصلا معنا ندارد به طور کلی اصلا صحیح نیست. پس بنابراین، باید ما در روش و راه خود به دنبال این باشیم [که] آنچه را که موجب تشویش و تشکیک و تردید ما هست، دنبال آنها نرویم. صحبت نکنیم، ذهن خود را بیخود خراب نکنیم. خب این یک واقعیت است دیگر.

