محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
6من هم گفتم: انشاءاللَه که ... بله ما دعا میکنیم خداوند انشاءاللَه رفع گرفتاری بکند و فلان. دوباره شروع کرد، گفتم انشاءاللَه دعا میکنیم دیگر! کاری غیر از دعا که از دست برنمیآید!
بعد شنیدیم شروع کرده: این آقا فلان است!
گفتم: آره آره! این خوب است! این خوب است!
مرحوم آقا میفرمودند که یک وقت من به آقای مطهری، خدا بیامرزدش، به آقای مطهری داشتم میگفتم که: آدم با بعضی از افراد که برخورد میکند، اصلا تحمل صحبت و خلاصه برخورد و اینها را ندارد. اصلا ندارد. و حاضر است که اینها از انسان دور باشند، و هر چه هم میخواهند پشت سر آدم بگویند. هی هر چه دلت میخواهد بگو. ولی تو رو خدا نزدیک نیا. اینجا نیا، ولی هر چه دلت میخواهد برو بد بگو، خلاصه تنقید کن، هر نسبتی که مایلی بده، ولی خودت را اینجا نشان نده! جلو نیا! پشت سر باش.
آقای مطهری میگفت: اتفاقا بله آقا! بله بله بله! بنده هم یک همچنین احساسی دارم!
مثل اینکه آن بنده خدا هم مبتلا بود به این مسئله و به این قضیه. بعد میفرمودند که در یک سفر که مشرف شده بودم قم، آمدم خدمت علامه طباطبائی رضوان اللَه علیه و صحبت شد، دیدم اتفاقا ایشان هم در صحبت همین را فرمودند که: آقای آسید محمد حسین! آدم با بعضی از افراد، ترجیح میدهد که او را مشغول کثرات نکنند! کثرات دنیا! بگو و از این طرف و از آن طرف و حرف و نقل و فلان و این گفت و آن گفت و فکر و دغدغه و خیال و مشغولیت و این چیزها و در این جلسه راجع به این صحبت شد، آنجا بودیم این گفته شد، انسان را مشغول نکنند، اما هر چه پشت سر آدم میخواهند بگویند، بگویند! آدم راضی است! هر چه میخواهند بگویند، بگویند! ولی نیایند مطرح کنند، نیایند خلاصه خودشان را مطرح کنند.
چرا؟ چون آدم کار دارد! این امور، مال آدمهای بیکار است. آدمهایی که فقط کار آنها، حرف از اینجا بردن آنجا، از آنجا آوردن اینجاست. این مال اینهاست. این آدمها آدمهای چی؟ ما به اینها میگوییم آدمهای بیکار و بیعار! زندگیشان همین است. اصلا غیر از این نیست! غیر از این نیست. بعضیها، اصلا زندگیشان و حیاتشان لولیدن در منجلاب است!

