محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
35منتها تا دید شماره، شماره توست، خلاصه ... این! خیر من دعاه داع این است. شریک باشد، آن یک جور چیز میکند. تا وقتی که ارتباط ملایمت دارد، سلام علیکم، و امری دارید بفرمایید در خدمتتانیم. وقتی که یک کاری پیش آمد. موقعیت بهتری هست، مجلس مجلس بهتری هست، حالا این چه هست و اینها، خب نمیخواهد بالاخره ... خب حق هم دارد خب مگر قرار بر این است که آدم گوشیاش دستش باشد و بخواهد به این و آن جواب بدهد؟ اینکه دیگر زندگی برایش نمیماند. اما وقتی که خدا را شما نگاه میکنید، میبینید خدا دیگر یک وقت و دو وقت ندارد. میتوانم و نمیتوانم ندارد. سرم خلوت است و شلوغ است ندارد. لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ. خواب ندارد، چُرت ندارد. هر وقت توجه میکنی، میبینی قبل از تو در مقابلت ایستاده بود و منتظر توجهت بود. هر وقت نفست را به آن سمت متمایل میکنی، میبینی که قبل از تو، آن حضور داشت، بعد تو خود را به او متمایل کردی! بعد او را صدا زدی. بعد لبیک گفتی! بعد آمدی و خودت را عرضه داشتی. اول آن بوده. خستگی ندارد. انبساط و قبض ندارد. مرض و صحت ندارد. غیبت و حضور ندارد. ملالت و غیر ملالت ندارد. هیچ چیز ندارد. این عجب آدمی است! این عجب کسی است! خواب و بیداری ندارد.
یکی از افراد بود میگفتش که در خدمت آقای حداد رضوان اللَه علیه بودم. یک وقتی خواستم بیایم ایران، گفتم آقا، من چه کنم؟ من چه کنم که خود را با شما در ارتباط ببینم؟ چه اوقاتی، مثلا خیال میکرد حالا اگر بخواهد قلبش را متصل کند، حتما باید برود در یک اتاق و در را ببندد و چراغ را خاموش کند و فلان و از این کارهایی که مرتاضها و از این افراد و درویشها میکنند. بروند و در را ببندند و [چراغ] را خاموش کنند و چکار کنند و شرایطی را به وجود بیاورند، کمکم حالا نمیدانم عالم هپروت است و چپروت است و چطوری ارتباط برقرار کنند، حالا ما سرمان نمیشود!

