محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
14در همان زمان هم همین بود. در همان زمان. که ولایت، محور نبود. امام زمان محور نبود. محور، عبارت بود از وجود معاویه. نه اینکه اینها بروند دور معاویه! حجر بن عدی که دور معاویه نبود! حُجر بن عَدی از اصحاب امام مجتبی بود، ولی تفکر حجر بن عدی، وجود نحس معاویه بود. یعنی وجود نحس معاویه، آمده بود و ذهن او را پر کرده بود و مجال برای ورود وجود مبارک و مقدس امام مجتبی علیه السلام نگذاشته بود! این مسئله است و این درد است! که وقتی ما داریم نگاه میکنیم میبینیم یک ولی الهی حضور دارد، دیگر جایی نباید بماند که ما فکر دیگری را بکنیم. چون در قلب، دو مطلوب نمیگنجد. اگر حجر بن عدی تمام ذهن و فکرش از امام معصوم پر بود، خب دیگر نمیآمد اعتراض بکند! میگفت اصلا به من چه مربوط است! جدّاًها! ما الآن با خودمان فکر کنیم! ما الآن با خودمان فکر کنیم! فرض کنیم که معاویه بر سر کار است؛ خب هست که هست! به من چه ربطی دارد؟
مگر الآن در دنیا، رئیس جمهورهای حالا معلوم نیست آنها از ما بدتر باشند! مگر حالا رئیس جمهورهای امریکا نیستند؟ استرالیا نیستند؟ روسیه نیستند؟ خاورمیانه نیستند؟ افریقا نیستند؟ مگر ما کاری با آنها داریم؟ آنها برای خودشان دارند حکومت میکنند، سلطنت میکنند، برای خودشان دارند چیز میکنند، ما بایستی در همین محدودهای که هستیم حساب کار خودمان را داشته باشیم. خیلی خب. در زمان امام مجتبی: معاویه دارد بر شام حکومت میکند، به من چه؟ به تو چه مربوط است؟ میخواهد بکند!
مگر جلوی نماز تو را گرفته؟ مگر جلوی روزهات را گرفته؟ مگر جلوی حَجّت را گرفته؟ امام مجتبی علیه السلام اینجا گرفته نشسته، ما حرف امام را رها میکنیم، رد میکنیم، توجه نمیکنیم، میگوییم معاویه در شام است!
خب هست که هست! من چکار کنم؟ خب معاویه در شام است، سلطان روم هم در روم است! باید بلند شویم برویم روم؟ خب روم است دیگر! آنهم که اروپا و ممالک اروپایی و اینهاست. خب رفتیم آنجا را گرفتیم، آن هم آنجاست. بابا چه خبر است! چکار میخواهی بکنی؟!

