محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
13در زمان امام مجتبی علیه السلام آمدند همین افراد، همین اصحاب، همینها، که قبلا صحبت متریالیست اسلامی بود که اینها متریالیست بودند، منتها قالب اسلام را داشتند. آمدند و امام مجتبی علیه السلام را تحریک بر جنگ با معاویه کردند، نه این که اینها بیایند به دور امام مجتبی علیه السلام هر چه او گفت بگویند چشم.
چرا نمیجنگی؟
چرا قیام نمیکنی؟
چرا باعث سرشکستگی مؤمنین شدی؟
همینها! همینها!
چرا باعث سرشکستگی ...!
خیال نکنید این قضیه فقط مال الآن و دو روز پیش و فلان و این حرفهاست! نه! همیشه بوده! در زمان ائمه بوده، در زمان بعد از ائمه بوده. افرادی که محوریت حق را در خصوص ولایت نمیدیدند. بر اساس فهم خودشان، محوریت را عملِ به ظاهر و نمای ظاهر میدیدند. مبارزه با ظلم. بله، مبارزه با ظلم درست است، ولی این مبارزه در کجا باید واقع بشود؟ با چه شرایطی باید واقع بشود؟ آیا به این هم فکر میکردند؟ وقتی که شب میبینید درِ منزل را شکستند، آمدند در منزل، چند دزد سارق قاتل، شما چه میکنید؟ بلند میشوید در مقابل آنها جفتک میاندازید؟ هان؟ این روش مقابله است؟ دوتا تیر در کلهات میزنند، پخش دیوار شده مغزت! چکار میکنید؟ روش مبارزه و مقابله با اینها چگونه است؟ مشت زدن است؟
ما در مقابل ظلم میایستیم!
بایست دیگر! بزن! تا بخواهی بزنی: تق! کله و ملّه و دل و روده همه رفته روی هوا! چیزی نمانده از کله پاچهات که دیگر بخواهی در مقابل ظلم بایستی. بعد هم آمدند و کار خودشان را هم کردند و پول را هم برداشتند و بردند و در این صورت چی؟ هم جانت را دادی، هم پولت را دادی و هم آنها به چیزشان رسیدند. غیر از این است؟ اگر غیر از این است چرا امام سجاد قیام نکرد؟ اگر غیر از این است چرا امام مجتبی قیام نکرد؟ اگر غیر از این است چرا امام صادق قیام نکرد؟ چرا امام رضا قیام نکرد؟ چرا چرا چرا؟ موقعیت مناسب نبود دیگر؟ خیلی خب! همین را ما میگوییم! موقعیت برای آنها مناسب نبود! خیلی خب! دعوا نداریم! دعوا نداریم! حالا آن روایاتی که از آنها رسیده معنای خودش را پیدا میکند. بماند.

