محوریت حق و ولایت در زندگی سالک
11وقتی که یک نفر بلند میشود میآید یک مطلب خلافی را نقل میکند، قطعا در آن شبِ انسان، تأثیر سوء میگذارد. حال عبادت آن شب، فرق میکند. خب چرا آدم بیاید بگوید آقاجان؟ چرا بیاید بگوید؟ این زبان را نگه دارد، یک چسبی، یک چسبی بزند اینجا! نیاز نیست! ضرورت ندارد! بسیاری از مطالبی را که ما خیال میکنیم ضرورت است، ضرورت ندارد. یک وقتی یک مطلبی ضرورت دارد، خب بله. اگر انسان نگوید، ممکن است که یک مسئلهای به وجود بیاید، قضیهای به وجود بیاید، خب باید جلویش گرفته بشود. یک وقتی نه، این به این این را گفت، این به این این را گفت، مطالبی که خب موجب یأس میشود، موجب ناامیدی میشود. حالا کدام کاری که ما کردیم صددرصد درست بوده؟ و به طور کلی اصلا بعضیها مریضند! یعنی اصلا به دنبال این هستند که فقط نقطه ضعف را نگاه کنند. تا وقتی که خودش مسئول یک کار هست، نقاط قوت مطرح میشود. وقتی که او مسئولیت ندارد، فقط دنبال این است که نکات ضعف چی است. و ما اینها را دیدهایم. در بعد از زمان مرحوم آقا، خب مطالب چیز شده بود. یعنی خب بالاخره اختلاف بود دیگر. اختلاف در مطالب و این حرفها بود دیگر. و اصرار بر این بود که ما مطلب باطل را بپذیریم. ما هم نمیپذیرفتیم، میگفتیم باطل، باطل است و ما نمیپذیریم. تا وقتی که برای ما ثابت نشود ما نمیپذیریم. الآن هم همین را میگوییم. بعد از گذشت هجده سال، حرف ما همان است. تفاوتی نکرده.
و چقدر ناجوانمردانه و غیرمنصفانه است که هنوز افرادی هستند که این اختلاف را ناشی از دو طرز فکری که این دو طرز فکر، در مقابل یکدیگر است و هرکدام طرفدارانی دارد، مطرح میکنند. این یک طرز فکر، آن یک طرز فکر. نمیآیند بگویند یکی از این دو طرز فکر باطل است و طرز فکر دیگر حق است. این خیلی نامردی استها! الآن هم هستند. میگویند دو نفرند، دو شیوه. دو روش است. دو مشروع است به اصطلاح. دو جور تفکر است. یک تفکر، این طرفداران را دارد، یک تفکر این طرفداران را دارد.

