غلبۀ امید بر ناامیدی
5مرحوم آقا کتابی نوشتند به نام کتاب وظیفه فرد مسلمان در حکومت اسلام. مطالبی که در آن کتاب بود، خب مطالبی بود تاریخی و مسائل واقعی و مطالب حقیقی، مسئله خلاف و دروغ که در آن کتاب ننوشتند. خب بیایید بگویید، صفحات این کتاب، کدامش دروغ است؟ کدامش خلاف است؟ از این عبارات کدامش خلاف است؟ و مطالب تاریخی، باید مطالب، مطالب حقیقی و واقعی باشد. انسان باید به مخاطب، تاریخ را کما هو هو، ارائه بدهد. تاریخ گزینشی، این تاریخ، تاریخ باطل است. تاریخ گزینشی، تاریخ بنیامیه است. نه تاریخ اهل بیت. تاریخ اهل بیت، شفاف است. روشن است. حقائقی که در تاریخ اتفاق میافتد، هر کدام از آن حقایق برای انسان چراغ است و ما نباید چراغها را یکی در میان روشن کنیم. همه را باید روشن کنیم. حالا یک وقت مسائل، مسائل سرّی است، خاص است، ارتباطی به راه انسان ندارد، خب این گفتن ندارد. اما یک وقت نه، حقائقی که بینش انسان را نسبت به تاریخ تعیین میکند. قضایایی که بصیرت انسان را نسبت به سیر تاریخی تعیین میکند. خیانت است که مورخ این مطالب را نیاورد. این خیانت کرده است. یک کسی میآید پیش شما و از شما مشورت میخواهد، راجع به فرض کنید ازدواج. آقا یک کسی آمده به خواستگاری دختر ما. بنده اطلاعی از او ندارم، شما چه اطلاعی دارید؟
خب قضیه خواستگاری که خربزه و هندوانه خریدن که نیست. یک مسئلهای است، مسئله عمری است، حیات زندگی، سعادت یک شخصی، سرنوشت یک فردی، اینها به این قضیه بسته است. هندوانه نیستش که خراب شد بروید یکی دیگر بخرید. دختر انسان است، زندگی او را انسان باید تأمین کند، حالا خواست خدا هرچه هست یک مطلب دیگری است. به مقداری که انسان وظیفه دارد که انسان نمیتواند کوتاهی کند.
خب، حالا شما میدانید که این جوان، جوان صالحی نیست. افکارش، افکار انحرافی است. رفتارش رفتار خلاف است. ارتباطاتش ارتباطات مشکوک است. بیایید بگویید که نه، نه، بالاخره این ازدواج باید سر بگیرد و خوب است و فلان و بیایید بگویید نه! اتفاقا خیلی جوان خوبی است، بسیار اخلاق خوبی دارد و رفتارش خوب است و ما از او بدی ندیدیم.

