غلبۀ امید بر ناامیدی
3یک وقت در زمان مرحوم آقا یک نفر آمده بود و از طرف ایشان یک مسئلهای را مطرح کرده بود، یک چیزی را گفته بود و وقتی یک شخصی آن خبر را برای ایشان آورده بود، گفت: یک همچنین چیزی ...
ایشان گفتند: خب شاید نظرش این بوده.
بر آن نیت خلاف حمل نکردند، بر یک نیت خیری حمل کردند. که مقصودش شاید این بوده. و نگذاشتند که آن شخص ادامه بدهد، و اصرار کند که نه آقا، این حتما نیتش این بوده و شما دارید حمل بر خیر میکنید و تأویل میکنید، نه خیر!
بعضیها هستند! همچین که یک چیزی به نظرشان میآید، چنان خفت آدم را میگیرند تا آن تَه! باید بچاپانند و بماستونند! بابا یک دفعه گفتی تمام شد دیگر! نظرت را یک دفعه گفتی، خیلی خب، طرف قبول کرد، کرد؛ نکرد، دیگر تمامش کن، ببند، کاتش کن برود پی کارش دیگر، چقدر ...
میگوید: نه آقا این که من میگویم درست است ....
بعد طرف میگوید: نه حالا این احتمالِ ....
نه خیر نه خیر همین درست است!
خیلی خب، گفتی، فهمیدیم، حالا من میگویم نه، دیگر چته که دوباره میگویی آره؟ دیگر چه مرگت است که حتما باید نظر خودت را ولو نظر منفی هست بر یک قضیه، حتما باید اثبات کنی؟ این یک مرضی است در آدمها! بعضی از ماها اینطور هستیم. یک چیزی به نظرمان میرسد، میخواهیم تا آن تَه قضیه ... حالا طرف میگوید نه، شاید اینطور باشد. خیلی خب، آقا من حرفم را زدم، نظرم را گفتم، تمام شد.
نه، این اینطور است، اینطور است ...
همین اصرار، خودش میآید مسئله را عکس میکند. همین اصرار بر یک مطلب میآید خراب میکند، گرچه حق با او باشد! میآید خراب میکند. این را میگویند جدال. جدال، از عمل شیطان است. وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ النحل، ١٢٥ داریم، به طور احسن با اینها جدال کن. جدال یعنی بیا مطلب را به آنها ارائه بده، نحوه گفتگو را به نحوهای به آنها ارائه بده که شخص خودش متوجه مسئله باشد. حالا اگر نه، آدم بیاید بگوید: نه اینطور است.

