غلبۀ امید بر ناامیدی
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
وَ قَد رَجَوتُ أن لّا تُخَیبَ بَینَ ذَینِ وَ ذَینِ مُنیتِى. فَحَقِّق رَجائِى وَ اسمَع دُعائِى یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ وَ أفضَلَ مَن رَّجاهُ راجٍ.
عرض شد که در این فقرات امام سجاد علیه السلام یک دستور سلوکی دارند. و یک رهنمود عملی در ارتباط با پروردگار خود، و رفتار خود، به ما ارائه میدهند. و آن عبارت است از غلبه امید و رجاء و بشارت نسبت به رحمت پروردگار، بر یأس و ناامیدی و دلسردی و تهاون (سستی) و اظهار مذلت؛ که انسان باید در ارتباط با پروردگار، امیدش غالب باشد. اللَهم انّى اسئلک برحمتک التى وسعت کلّ شىء. باید امید انسان به رحمت پروردگار، امیدش، غالب باشد، بر ناامیدی از رحمت پروردگار، به واسطه اعمال، و کردار خود.
دیشب عرض شد که افراد، در این قضیه مختلف هستند. بعضیها جنبه یأسشان غالب است. وقتی انسان با آنها صحبت میکند، همهاش به قول معروف برای انسان آیه یأس میخوانند: نه، این مسئله انجام شدنی نیست، نه این کار فایده نداره، نه بیخود دنبال این قضیه نرو.
همهاش نه توی زبانشان است. از همان ابتدا به سمت یأس و نا امیدی حرکت میکنند. و همینطور بر این اساس، سوءظن نسبت به افراد در آنها غالب است. نسبت به افراد همیشه سوءظن دارند. گمان بد دارند. هدیهای برای آنها آورده شده، میگوید: حتما کلکی توی این هدیه هست. یک حسابی هست که برای من آورده.
نمیگوید که حالا خواسته مرحمتی کند، لطفی کند. خواسته یک رفیقی یک محبتی کند. میگوید: چیزی در این قضیه، کاسهای زیر نیم کاسه باید باشد.
رفیقش از او تعریف میکند، میگوید: حتما یک غرضی پشت این تعریف هست. من که نمیبینم این بیاید از ما تعریف بکند.
یک عمل خیری انجام میدهد، میگوید: من گمان نمیکنم ... همهاش در حرفهایشان ... دیدید؟ هستند! بنده برخورد کردهام با یک همچنین افرادی، که تا یک عملی را یک کسی انجام میدهد، یک سخنی را میگوید، همیشه یک احتمال منفی میاندازند وسط. فضا را از آن فضای روحانی و نورانی که این عمل در آن انجام گرفته، فضا را مکدر میکنند، کدر میکنند، ظلمانی میکنند، مشوه میکنند. یک احتمال میاندازد این وسط، خراب میکند. جو را خراب میکند. این کار، کار غلطی است. این کار کار غلطی است. حتی اگر انسان احتمال خلاف هم بدهد، دستور این است که آن احتمال خلاف را مطرح نکند. بلکه آنچه که مطرح میکند، جنبه حسن باشد. شاید همین مطرح کردن جنبه حسن، وضع را عوض کند. گرچه شخص نیتش نیت خلافی هست، اما همین که انسان عادت خودش را بر این قرار بدهد که آن احتمال خلاف را نیاید مطرح کند، همیشه حمل کند بر احتمال صواب. خب چیزی را از دست نداده است، اشکالی پیش نمیآید. مشکلی پیش نمیآید. این اگر برای انسان عادت بشود، اولا از نقطه نظر مسائل نفسانی، مسائل اجتماعی، چقدر نتائج مثبتی برایش مترتّب میشود. من از این قضیه زیاد اطلاع دارم.

