غلبۀ امید بر ناامیدی
4میگوید: نه اینطور است!
نه نه باید ...
نه نه!
ا! این که جدال به نحو أحسن نیست! این جدال به نحو أقبح است! این را ما باید ترک کنیم. یک عمل خلافی که ما انجام میدهیم، در بعضی از ماها من دیدهامها! جدال و اصرار بر یک قضیه. اصرار! حالا طرف میداند دارد چرت میگوید، این هم حرف درست میزند، او چرت میگوید، هی روی چرتش هم اصرار میکند. بابا! بر فرض هم که راست است، مگر ما در قبال مسائل چقدر تکلیف داریم؟ چقدر تکلیف؟ آیا تکلیف داریم تا کلهاش را هم به دیوار بکوبیم؟ تا این حد؟ یا نه! آقا مسئله این است، نظر من هم این است. تمام شد. حالا شخص میبینیم نمیخواهد قبول کند.
یکی از چیزهایی که از اول من دنبال این بودم که این مسئله را در خودم محقق کنم، نمیدانم حالا تا چقدر موفق شدم یا نشدم، این بود که وقتی یک مطلبی را، یک مسئلهای را مطرح میکنم با یکی از افراد، نمیدانم حالا در این قضیه موفق بودیم یا نه هنوز کار داریم؟ بالاخره اینها کار دارد، کار میبرد. یک شبه درست نمیشود یک مسئلهای را که با یک شخص میگویم. میگویم، میگویم، میگویم تا میبینم شخص نظرش نسبت به این مطلب مخالف است، دیگر میروم سر یک مسئله دیگر. میگویم ولش کن. ادامه نمیدهم. دیگر میروم سر یک مسئله دیگر. میگویم بیخود زحمت نکشیم.
آن کسی که قبل از اینکه یک مطلبی بخواهد تمام شود موضع میگیرد، حیف است که آدم بخواهد وقتش را برای او تلف کند! میرود سر یک قضیه دیگر. ولی اگر ببینم نه، مسئلهای را که دارم میگویم، شخص دارد به آن توجه میکند، دقت میکند، میخواهد بفهمد. نه اینکه میخواهد موضع بگیرد. دو مطلب است. یک وقت انسان به دنبال فهمیدن است. فهمیدن خوب است. خط قرمز هم ندارد. فهمیدن خط قرمز ندارد، تا هر جا که انسان بکشد، باید دنبال مطلب برود و ... خط قرمزی هم ندارد. آدم خب میگوید، مطلب را مطرح میکند، میآید جلو، تا جایی که قضیه روشن بشود. اگر هم اشکالی برایش هست، اشکال را میگوید. بالاخره صحبت میکند، بحث میکند. باب بحث همیشه باز است. مکتب ما مکتب بحث است. ما از بحث با کسی فرار نکردیم، و در بحث با کسی هم از کسی نترسیدیم تا الآن، و نمیترسیم و همیشه این مطلب را هم ابراز کردیم و ارائه کردیم. نه ترسی هست و نه فرار. ترس و فرار برای کسانی است که مطلب در دست ندارند، دستشان خالی است. آنها باید بترسند. مطالب ما همه روشن، واضح، و انسان از مطالبِ علمی ترسی نباید داشته باشد. چون علم موجب رشد است. نه اینکه موجب ذلت و خسران و شکست. نه، علم، معرفت، شناخت، فهم، بصیرت، همیشه باید باشد، و هیچ خط قرمزی هم ندارد. هیچ خط قرمزی ندارد. کسی که در دستش حجت نیست، خائف است. کسی که همیشه حجت دارد، او نمیترسد. بله، انسان وقتی احساس بکند یک شخصی جاهل و نفهم هست و عناد دارد، وقتش را برای او نمیگذارد، او یک مطلب دیگری است. وقتی یک شخص معاند است، وقتی یک شخص عناد دارد، وقتی یک شخص مغرض است، وقتی یک شخص نمیخواهد بفهمد، وقتی یک شخص فقط در مقام اثبات است، آدم انقدر فرصتی ندارد که بخواهد عمرش را صرف این مسائل بکند. میگوید برو پی کارت! خوش آمدی!

