پرهیز از افراط و تفریط در مسئله حسن ظن
5دیدم او چهرهاش نسبت به مرحوم آقا چهرهی متواضعی شد، حتی بعد جلو آمد دست ایشان [را] هم بوسید، که ایشان کشیدند و چیز کردند و اینها. این آمده فلان عبارت قبیح و رکیک را دارد به کار میبرد، در حالتی که ندیده خب تو که ندیدی از کجا میگویی که به قیافهاش نگاه نکن هیچ خبری در آن نیست و فلان، [معلوم میشود] در این خبری نبوده، در خودش خبری نبوده.
خیلی جالب است که چطور انسان [در] مواجههی با حق، آن واقعیت خودش را نشان میدهد، دیشب عرض کردم بعضیها فقط تظاهر هستند، فقط کلک هستند، فقط چطوری حرف بزنند، ولی وقتی که با یک حقی مواجه میشوند دیگر تظاهر نیست، موقعیتی نیست که بخواهند تظاهر کنند، آن ما فی الضمیر خود را نشان میدهند.
با مرحوم آقا رفته بودیم در جایی، در یک فرودگاهی بود، داشتند بارها را میگرفتند و کارتها و فلان و این بلیطها و این چیزها را، اینها را که داشتند نگاه میکردند من نگاه کردم دیدم که آن مسئول و مامور خیلی آدم چیزی است خلاصه خیلی آدم عوضی است، این همینطور مال افراد را میگرفت و حرکت میکرد و اینها، یک دفعه چشمش به مرحوم آقا افتاد، تا افتاد من یک دفعه دیدم که این ورق برگشت، دیدم قبول نمیکند، هی دارد اشکال ایجاد میکند، هی دارد ....! ببینید مال همه را گرفت و چیز، به آقا که رسید ایستاد، نیست خبث دارد، خبث باطن دارد اینجا خبث باطن گیرش میاندازد. بقیه آینه نیستند، میآید و رد میشود و میرود و مطلبی اتفاق نمیافتد، اما یکی هست که آینه است، میآید نگاه میکند آن حالت درون خودش را نشان میدهد، خودش حالت درون خودش را از دیدگاه او میبیند شروع میکند به اذیت کردن. عجیب اینجاست وقتی این قضیه تمام شد ما آن زمان حدود هفده سالمان بود وقتی تمام شد عجیب یک دفعه مرحوم آقا رو کردند به ما، گفتند برخورد این را با ما دیدید بچهها؟ بعد یک دفعه گفتند که یک روز پیغمبر نشسته بودند یک مردی آمد و شروع کرد از پیغمبر مذمت کردن، تقبیح کردن، چه کردن، این به همه کاری نداشت تا به ما رسید شروع کرد این عمل را انجام دادن. یعنی همان قضیه اتفاق میافتد. همان. خیال نکنید این مخصوص رسول خدا بود، اگر کسی صحیفهی قلب و صفحهی دلش آئنه و مرآة بشود، مرآة آن صورت مقابل را ارائه میدهد، از خود کم یا زیاد نمیکند. گفتند نگاه کنید ببینید این چطور آمد و نشان داد.

