پرهیز از افراط و تفریط در مسئله حسن ظن
3این نوع بدبینی با افراد، برگشتش به خود نفس آنهاست، یعنی نفس آنها کج است، راست نیست. چون نفس کج است خود نفس انحراف دارد، این انحراف را به سایر افراد سرایت میدهد، اصلا حرفش را نزن اصلا نمیخواهد راجع به این صحبت [کنی] اصلا به طرف این نرو، همش با نفی با افراد برخورد دارد، چرا اینطور است؟ چون خودش کج است، کسی که خودش کج است افراد را هم کج میبیند.
پیغمبر نشسته بودند یکی آمد از پیش پیغمبر رد شد، آدم خلافی بود، وقتی که آمد از جلوی پیغمبر رد شد لابد پیغمبر هم خب جوری بودند که مجال برای طرح این صحبتها را میدادند، اینطور نبودند یکی بگوید آقا بالای چشمت ابروست حضرت دستور اعدامش را بدهد! نه میآمدند میگفتند، هر کسی میگفته، آنچه در دلش بوده میآمده میگفته آمد گفت که ای رسول خدا تو چرا اینجوری [هستی؟] من [تو را] اینجوری میبینم، خیلی خوشم نمیآید ازت، از قیافت خوشم نمیآید از چهرهات خوشم نمیآید، چهره زیبایی نداری، خلاصه برو به فکر خودت باش خیلی کارت خراب است اوضاعت خیلی چیز است! حضرت فرمودند راست میگویی راست میگویی، بعد یکی آمد در مقابل، آمد رد شد گفت عجب چهرهای داری، به به! ماشاللَه! هم پیغمبر هستی هم اینقدر خوشگل و زیبا هستی، همه چیز در تو جمع است دیگر نورٌ علی نورٌ هستی، حضرت فرمودند راست میگویی تو هم درست میگویی. بعد حضرت به افرادی که آنجا بودند شاید برایشان سوال شده بود فرمودند که آن نفسش کج است من را کج میبیند، من آینه هستم، وقتی که به من نگاه میکند نفس خودش را در من میبیند منتهی آن بدی را نمیخواهد به خودش نسبت بدهد آن بدی را به من نسبت میدهد. میگوید چقدر نازیبا هستی، چقدر قیافهی عبوسی داری، قیافهی درهمی داری. خودش اینطور است، اگر با خودش دو دقیقه حرف بزنی میفهمی چه کدورتی دارد، وقتی کدورتش بهت منتقل شد آن وقت میفهمی چه خبر است. منتهی این را در من میبیند. او نه، او آدم صاف و پاک و مومن و نورانی، من هم آینه، وقتی که به من نگاه میکند آن صفای خودش را در من میبیند و مشاهده میکند.

