ولایت محور دین وحقیقت شریعت
6ادم حرف را یک جوری نرم و اینها، مخصوصا به بعضی از طبقات، خلاصه یک کیفیتی صحبت و اینها بکند و دل به دست بیاورد ولی در دلش یک چیز دیگر است، میخواهد غلبه کند میخواهد گول بزند، میخواهد مخش را بزند! به قول امروزیها! درست گفتم یا نه؟ میخواهد خلاصه رگ خوابش را به دست بگیرد، اینها حقهبازی است آقاجان! رک و راست و عامیانه و لری، حقهبازی است، این تغییر عبارت نیست، این کلک سوار کردن است، دو روز سه روز یک هفته دو هفته که از قضیه میگذرد او میفهمد چه کلکی سرش رفته، اگر اخلاقت خوب است پس چرا بعد از دو هفته دیگر خوب نیست؟ چرا بعد از یک ماه خوب نیست؟ همین که خرت از پل گذشت ....! این میشود حقهبازی، من خیلی بدم میآمد از اول هم بدم میآید از آن اول از افرادی که میدیدم با من صحبت میکنند ولی همش دنبال لفظ هستند لفظ را میخواهند قشنگ بگویند! بابا خیلی زحمت به خودت نده هر چی هستی بگو، آدم بالاخره ...! حالا امروز نفهمیم فردا که میفهمیم، چرا زحمت ما را زیاد میکنی؟ یک ماه دیگر که میفهمیم بابا کلک هستی، خب از اول درست بیا بابا، همانی که هستی همانی که برخورد داری، همان را نشان بده که اقلا بعد از یک مدت که آن حقیقت [و] واقعیتت را .... ها؟ چی؟ حقیقة الشیء بصورة لا بمادة، نه به این غلطاندازیها، نه به این عوض کردنها، نه به این تغییر عبارتها، نه با این عبارتهای شیرین خواهش میکنم مصدع اوقات شدم و فلان، از این بازیها، آن که باطن است آن حقیقت الشیء، به خاطر اینکه بعدا فحش ندهند از اول بیا بگو آقا همین هستیم دیگر، حال شما خوب است؟ حوصله ندارم بلند شو برو! البته نه اینجوری و [نه] دیگر با یک چرب زبانی تا دم خانه بیاید ببخشید خیلی مصدع شدم بنده قصد داشتم ولی یک مانعی دارم ....! خب چرا بدبخت را میکشی تا دم در خانه و بعدا هم اینطوری ردش میکنی؟ از آن اول بگو که آقاجان، انشاءلله یک فرصت دیگر یک وقت دیگر، خدمتتان میرسیم و چی میکنیم.

