ولایت محور دین وحقیقت شریعت
21حضرت فرمودند خب مشهد بودی، خراسان بودی، بگو ببینم آنجا چه خبر است؟ آنجا خبر نداری فلان و این حرفها، نمیدانم رفیقهایت چطور است حالشان خوب رفته؟ چی رفته؟ حضرت شروع کردند با ایشان مشهدی حرف زدن و خلاصه از اینجور چیزها این هم اصلا یادش رفت بابا یکی در این تنور است، یک خرده گذشت حضرت فرمودند حالا برو رفیقت را نگاه کن، اینقدر زرت و زرت نکن، برو رفیقت را نگاه کن، رفت دید نشسته دارد با آتشها بازی میکند. این زغالها را میاندازد بالا، حضرت گفتند که بیا بابا! بیا تو هم که خراب کردی، بگو ببینم چندتا مثل این هست که من قیام کنم؟ گفت پنجتا نیستند، پنجتا! یکیش هم من، ما هم نیستیم، راحت، ابومسلم کیست آقاجان قیام کرده؟ آن چیه؟ ببین ولایت کجاست، ولی کجاست؟ ولی چه میگوید؟ ولی چه دستور میدهد؟ تو ولی را رها کردی به هیکل ابومسلم داری نگاه میکنی؟ آن کیست بابا؟ دوتا پفک نمکی هم نمیارزد، سهتا جوز قند هم پول برایش نمیدهند، تو امام صادق که در اینجا نشسته رها کردی داری [میگویی] اوضاع این است، مساعد است، از هر طرف دارند چه میکنند! یابن الرسول اللَه قیام کن.
مگر برای آقا نامه نمیدادند؟ گریز بزنیم به کربلا، مگر برای آقا نامه نمیدادند؟ مگر به آقا نمیگفتند؟ مگر خانه در آن زمانها نمیآمدند؟ مگر نمیگفتند آقا چرا نشستید؟ آقا چرا؟ پس برای کی؟ آقا فلان، ها؟ مگر آقا را متهم ...؟ مگر پدر ما را دیگر اینجاهایش را اسم نمیبرم، مگر پدر ما را متهم به خلافِ گفتهی خودش نسبت به مبانی حکومت، نمیکردند؟ مگر نکردند؟ شاگردان خودش هم میآمدند این حرفها را میزدند! مگر ایشان را متهم به ترسویی نکردند؟ شما ترسو هستید، من خودم داشتم میشنیدم که یکی دارد، بله! افاده میفرمایند.
مگر نمیکردند؟ ایشان چی بگوید؟ ایشان چی بگوید؟ مطالب درون خودش را با چه بیانی بخواهد مطرح کند؟ که آیا آنچه که ما میگفتیم همان است؟ یا مسئله چیز دیگری است؟ ها؟ با چه کیفیتی به منی که اطلاع بر ماوراء این ظاهر ندارم بخواهد بیان کند؟ من که نمیفهمم، چه نحوه باید بیان کند؟ چطور باید بگوید؟ غیر از اینکه بگوید مطالبی هست نمیدانی بهتر این است که حرف گوش کنی؟ چطور بیاید بیان کند؟ اگر میفهمیدم که نیاز نبود، احتیاج به این مسائل نبود، لذا میگذارد، صبر کنید، عجله نداشته باشید، یواش یواش، بگذاریم بگذاریم بگذاریم کم کم خودتان میفهمید، به مطالب خودتان میرسید، خودتان پخته میشوید و خودتان راه را پیدا میکنید. دیگر با صحبت اینور و آنور یک کلمه، اشاره، گاهی چیزی کم کم یک مسائلی فقط به دست میدهد، یک دفعه آدم میبیند عجب! ا ا! من بودم به این میگفتم که بلند شو فلان کن و چه کار کن؟ من بودم؟ ا ا حالا خوب شد ما را طرد نکرد، خوب شد که ما را از خود نراند، خوب شد به ما میخندید، به ما چه میکرد، حالا بالاخره کم کم، مسائل و قضایا همین است، ما فقط یک ظاهری را داریم میبینیم پس چرا میگویند باید حرف گوش داد؟ به خاطر اینکه نمیفهمی، چون نمیفهمی میگویند آقا حرف گوش بده. یک متری را تو میتوانی ببینی.

