اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ولایت محور دین وحقیقت شریعت

14568
سال 1432

ولایت محور دین وحقیقت شریعت

20
  • آن تنور را گرم کن، می‌آید تنور را گرم می‌کند، هیزم می‌آورد ماشاللَه! یکی اینقدر! هیزم خوب می‌زند این آتش می‌رود بالا آن هم دارد می‌بیند، حضرت می‌فرمایند که خیلی خب! چی فرمودید؟ قیام کنیم؟ خب کی بلند شده؟ ابومسلم از آنجا درآمده آن نمی‌دانم چیز شده، بسیار خب! باریک اللَه! الان من کار تو را راحت می‌کنم گیرم بر اینکه تو در این قیام یک تیر بهت بخورد کشته شوی دیگر، مگر نمی‌خواهی در راه ما کشته شوی؟ الان راحتت می‌کنم، بدون قیام و خونریزی و دردسر بلند شو برو اینجا، بلند شو برو همینجا تنوری که هست، برو در این تنور و خلاصه کارت را یکسره کنیم، به پنج دقیقه هم نمی‌رسد، هر چی داد بزنی صدایمان هم درنمی‌آید قشنگ خوب این آتش حسابت را می‌رسد و بعد هم از آن طرف خب بهشت هم هست دیگر، وقتی امام می‌گوید برو در تنور از آنور که نمی‌گوید برو در جهنم، خب آن دیگر مسلم است، برو. ما برای اینکه یک ریشمان را آن تنور بسوزاند آمادگی نداریم حرف امام صادق را گوش بدهیم، یابن الرسول اللَه از جان ما چه می‌خواهی؟ ا ا! ای نابکار! از جان تو چیزی نمی‌خواهم من را داری می‌اندازی جلو؟ یعنی من بلند شوم بروم و قیام کنم و تیر را من‌ بخورم ولی تو چی؟ طوریت نشود، تو می‌گویی یک چیزیم بشود دیگر در رکاب شما؟ خب حی و حاضر، بیخود چرا می‌خواهی بروی سراغ مردم؟

  • همین تنور الان این صحنه‌ی جنگ، این هم صحنه‌ی آزمایش این هم صحنه‌ی امتحان، بنده هم امام صادق ضامن بهشت و نار، مقسم بهشت و نار من هستم، اینها را که دیگر یقین داریم، اینها را که دیگر می‌دانیم بسیار خب، آمادگی یک ناخنمان را این آتش بردارد بکند ما نداریم چی چی داریم این حرفها را می‌زنیم؟ نه یا رسول اللَه! بابا ما هم زن داریم بچه داریم از جان ما چی می‌خواهی؟ حضرت فرمودند حالا میوه را بخور ببینیم چه می‌شود؟ آتش هم دارد می‌رود بالا، یک دفعه هارون مکی می‌آید، سلام علیک یابن الرسول اللَه، تا می‌خواهد بنشیند حضرت می‌گوید نمی‌خواهد بنشینی برو آنجا، آنجا جایت بهتر است گرمتر و نرمتر است، می‌بیند دارد می‌رود بالا، چَشم! کفش‌هایش را می‌گذارد اینجا و با کله می‌رود آنجا! رفت، یک دفعه این وحشت می‌کند! چه می‌کند! فلان! چی شد؟ الان جزغاله شده نعره‌اش از داخل تنور می‌رود بالا، صدای یابن الرسول اللَه! قرار نبود با ما ....! یک شوخی کردیم حالا، بابا جدی نگیرید شما.