اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ولایت محور دین وحقیقت شریعت

14568
سال 1432

ولایت محور دین وحقیقت شریعت

15
  • نماز می‌خوانیم دیگر نمازمان روح ندارد، قرآن می‌خوانیم قرآنمان دیگر روح ندارد، چرا روح ندارد؟ چون این چشمی که الان به این قرآن افتاده، بعد از ظهر یک ساعت به چیزهای دیگر افتاده، صبح این چشم به چیزهای دیگر افتاده، آن وقت این قرآن می‌شود یک امر عادی، ذکر می‌شود ذکر عادی، آن روح و برّندگی خودش را از دست می‌دهد، ذکر برّندگی دارد، عبور می‌دهد، قطع می‌کند، تعلقات را قطع می‌کند، وقتی که چشم یک ساعت با زن نامحرم حرف زده حالا همکار می‌خواهد باشد به جهنم، غیر همکار می‌خواهد باشد به درک، هر کوفتی می‌خواهد باشد که در کنارش گرفته نشسته و فلان، دیگر این چشم چطور می‌تواند از قران آن معانی را به قلب خودش منتقل کند؟ چطور این زبانی که آمده با جک و فکاهی و خنده و مزاح و امثال ذلک و هزارتا کنایه و اینها که بعدا منجر می‌شود به مسائل بهتر، و لطیف‌تر! بله! و خوشایندتر! چگونه این زبان دیگر می‌تواند ذکر خدا را در سجده بگوید؟ برای من بیان کنید! من نمی‌فهمم، من عقلم نمی‌رسد، من نمی‌دانم این کسی که می‌خواهد ذکر بگوید چگونه بین این دو مسئله را جمع می‌کند؟ من نمی‌فهمم، تا حالا هم نفهمیدم! پنجاه و خرده‌ای هم از سنمان گذشته نفهمیدیم! حالا یک سلاک آخر الزمانی آمدند اینقدر قدرت دارند ماشاللَه، اینقدر استقامت نفس دارند اینقدر قدرت دارند با یک دستشان سی‌تا هندوانه می‌توانند بردارند! ما با دوتا یک دانه می‌توانیم آن با یک دست سی‌تا برمی‌دارد یکیش هم نمی‌افتد! جل الخالق! جبرئیل هم نمی‌تواند یک همچنین کاری بکند.

  • چگونه این نفسی که باید در توجه به نفس ماسوی اللَه را از خود بیرون کند چگونه می‌تواند با این ارتباطات توجه به نفس را برای خودش تحصیل کند؟ چگونه می‌تواند با توجه به اللَه آن حقیقت‌ عبودیت را بدون تعلق به کثرات و زدودن از زوایا و شواهد کثرتی می‌تواند برای خود بیاورد؟ مگر می‌شود؟ محال است آقا! محال است، بعد هم دلمان خوش است! آن وقت، کم کم، کم کم آن حقیقة الشی‌ء برمی‌گردد می‌شود آن ماده، ماده می‌شود سلوک نفسانی. همان ماده‌ی ظاهری، همینی که این ذکر را بگوییم این قرآن را بخوانیم، این ارتباط را احساس بکنیم، این تمام. دیگر هیچی نیست دیگر، تمام شد دیگر، بعد هم چی؟ با یک وعده‌های سر خرمن از پیش خود، هوای ما را دارند متوجه ما هستند، دست ما را می‌گیرند، نمی‌دانم چه می‌کنند، از این مطالب، سر خودمان را گرم می‌کنیم و به امید برای آینده روزگار را به همین کیفیت می‌گذرانیم، به امید آینده! سالک آینده‌ای را نباید در نظر بگیرد، حال! سالک باید الان را در نظر بگیرد، نه آینده اینکه فردا چه می‌شود؟ فردا که دست ما نیست که چه خواهد شد، الان در چه وضعیتی هستیم این مهم است. حافظ مگر نمی‌فرماید؟ صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق، نیست فردا گفتنت شرط طریق، ابن الوقت یعنی الان، دم غنیمت است، می‌گویند دم غنیمت است یعنی همین الان، الان در چه وضعی هستیم؟ الان در چه موقعیتی هستیم؟ الان در چه تفکری هستیم؟ همین الان.