ملاک حسن و قبح اعمال
4این یک دفعه گفت چی آقا؟ اصلا چیز شد، اصلا ....! خب تا حالا کسی بهش این حرفها را نزده بود، تا حالا فقط هندوانه میگذاشتند بغلش، هندوانههای بیست کیلویی سی کیلویی حتی تا چهل و پنجاه و شصت کیلویی هم شنیدیم، حالا نمیدانم [از] کدام [یک بوده؟] از این هندوانههای بندرعباسی هست میگویند میگذارند زیر بغل اینها و حاج آقا و حاج آقا و اهل توسل و فلان و .... امان امان از این مردم و امان از این احمقها که اینطور باعث اتلاف وقت مردم میشوند.
این یک دفعه ....! گفتند بله همین است، همین که احساس میکنید دیگر گناهی نمیکنید بالاترین گناه است زیرا عبد در مقام عبودیت احساس صلاح در قبال مولا را نمیکند، این دیگر هیچی اصلا، دیگر هیچی، اصلا دیگر ساکت شد و .... و آن بنده خدا هم خب واسطه فیض بود، و فهمید که مثل اینکه به کاهدون زده، همیشه هم که چیز نیست گاهی اوقات به کاهدون میخورد. خلاصه کولش را برداشت و آورد، در کوچه به او گفتم ای چشمت درآید گفتم به تو که آخر جلوی همان پیرمرد [، او] هم بود گفتم به تو که آخر وقت پدر ما را نگیر و چیز نکن و اینها.
احساس گناه ما دیگر نداریم، احساس گناه نداریم! چی چی احساس گناه نداری آقاجان؟ چی احساس گناه نداری؟ گناه شراب خوردن و از دیوار مردم بالا رفتن که نیست، گناه عبارت است از کدورت و پوششی که بر نفس غلبه میکند و میافتد و انسان در مقابل پروردگار برای خود وزانت و متانت و استقلال و حیثیت وجودیه قائل است، این معنا معنای گناه است و هر شخصی که گناه میکند در این قضیه وارد میشود، در بعضی از موارد گناه این حیثیت کم است، در مواردی زیاد است، در بعضی موارد اصلا مسئلهی این استقلال برای آن فرد خیلی تجلی ندارد، فرض کنید که فرد نوجوان است، جوان است، خیلی از مطالب سر درنمیآورد، خیلی از مسائل به گوشش نرسیده، این اصلا نمیفهمد، تشخیص نمیدهد که ا عجب! این هم ممکن است که خلاف باشد، خلاف باشد.

