ملاک حسن و قبح اعمال
3من یک دفعه او را در یک جا دیدم میخواستم ببینم میزان معرفتش به امام علیه السلام چقدر است؟ دیدم که بابا خیلی این پرت است از قضیه، اصلا هرّ را از برّ تشخیص نمیدهد و بعد خودش را جزو پیشتازان ولایت و توسل قلمداد کرده است. حالا دیگر بماند. این را آورده بود پیش مرحوم آقا، به عنوان اینکه خب [این] یک فردی است بسیار بسیار .....! همان کسی که به من گفته بود به آقا بگو که عصر جمعه به جای دعای سمات زیارت عاشورا بخوانند! ماشاللَه به فهم و ....! نمیدانم این تحفه و زیرخاکی را از کجا پیدا کرده بود؟ به من گفت فلانی آمده اینجا میخواهیم بیاییم پیش آقا، گفتم آخر خدا بگویم چه کارت کند؟ اینها را ببر خانه خودت اگر دلت میخواهد، این پدر ما چه گناهی کرده گیر امثال شماها افتاده؟ آخر این کیست [که تو] میخواهی .....؟ نه! تو چی کار داری؟ تو به آقا بگو، خب اگر به آقا نگوییم فردا میگویند آقا به آقا سید محسن گفتیم بیاید به شما بگوید نگفت! اتفاق افتادهها، به ما بعضی از مطالب را افراد و رفقا میگفتند و من صلاح نمیدیدم این حرف را اصلا به آقا بزنم، اصلا درست نبوده و نگفتم، بعدها دیدیم اوه اوه چه شرّی به پا شد! شکایت به آقا و یکی دوتا هم نبوده، موارد عدیده [بوده]، خب حالا آقا چی کار کنند؟ خب هیچی ما را میخواستند و دعوا میکردند جلوی آنها، وقتی یک حرفی به شما میزنند [که] به من بگویی نباید از خودت اظهارنظر کنی تو وظیفهات این است که ....، و ما هم میگفتیم چشم، ولی کار خودمان را میکردیم.
این گفت که آقا این را بگو، ما هم آمدیم گفتیم، حالا من هم نشستم، این آمده [تا] نشست، این دکمه را زد شروع کرد نوار چرخیدن، یک شِرُّ وِرهایی میگفت، یک شرُّ ورهایی! از جمله مطالب ایشان این بود که بحمداللَه و به فضل خدا این دندانش هم هی میرفت اینور و آنور و میآمد، خوب درست جا نینداخته بود و هی درست میکرد و جا میانداخت میگفت به فضل خدا الحمدلله به آنجا رسیدم که دیگر گناهی از من سر نمیزند، هر چرند و پرندی که میگفت آقا تا حالا دندان روی جگر گذاشته بودند و هیچی نمیگفتند اینجا دیگر طاقتشان تمام شد، گفت همین که احساس میکنید گناه نمیکنید بالاترین گناهی است که هیچ امیدی به برطرف شدنش و به بخشش وجود ندارد.

