ملاک حسن و قبح اعمال
12هم امام حسین دارد میگوید هم عمرسعد دارد میگوید، هر دو هم مثل هم دارند خیلی دقت کنیم اینجاست که بندها میلرزد، اینجاست قضیه خب امام حسین را از کجا شناختیم؟ این که با همدیگر فرقی نکردند، آن هم قشنگ، آن پدرسوخته به خاطر اینکه آن را بیشتر اتفاقا گول بزند چی کار میکند؟ هی چربش میکند و سبحان را بیشتر میکند و چیزهای دیگر، حربه همین است دیگر، وسائل همین است دیگر. حالا امام حسین یک سبحان میگوید و بعد بلند میشود، من نمیدانم شاید حضرت سهتا میگفت من خبر ندارم از خودم میگویم، یک سبحان ربی العظیم و بحمده اللَهم صل علی و آل محمد، نیاز ندارد، امام حسین نیاز به ظاهرسازی ندارد، امام حسین نیاز به کلک ندارد، امام حسین نیاز به خدعه ندارد، به ریا ندارد، امام حسین نیاز به تبسم و همچین یک خرده ....! به اینها ندارد، ها؟ امام حسین نیاز به کلمات را پایین آوردن و بالا رفتن و .....! نیاز به اینها ندارد، میگوید آه منم، میخواهی بیا میخواهی نیا، خداحافظ شما، شب عاشورا هم سی نفر بیشتر با من نیستند بقیه هم اصحاب خودم هستند روی هم رفته چند تا؟ ٧٢ تا والسلام نامه تمام، یا علی ما رفتیم، این کاری که امام حسین کرد. نه منت، شخص گفت که شمشیر و اسب من را بگیر که کسی که بر این اسب سوار شده است فلان است و کسی که شمشیر دارد به سنگ بزند ....، حضرت فرمودند وما کنت اتخذ المضلین عضدا، بلند شو برو گمشو، احمق! من آمدم با آن حیثیت ربطیهی تو کار دارم، شمشیر به من میخواهی بدهی چه کار؟ بلند شو برو! من از مضلّین پناه نمیگیرم، کمک نمیگیرم و مضلّین را به عنوان عضد و بازوی خود اختیار نمیکنم. منی که فردا هزارتا تکه میکنند من را، چی بلند شوم بیایم بگویم آقا بلند شو؟ بیا بیچارهی بدبخت، دارم دستت را میگیرم، وارد دریای رحمت بیپایان خدا میکنم! شمشیر داری به من میدهی؟ داری شمشیر به من میدهی؟ داری به من اسب میدهی؟ وما کنت متخذا المضلین عضدا، اینها! ببینید اینها را باید ما بنویسیم بگذاریم جلوی چشممان، این کلمات، کلمات امام حسین است، البته این آیهی قرآن است اما استشهاد حضرت است.

