اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ملاک حسن و قبح اعمال

14735
سال 1432

ملاک حسن و قبح اعمال

10
  • کفشتان را دربیاورید و بروید برای زیارت حضرت خواجه و همت بخواهید، بر سر تربت ما چون گذری همت خواه، خودش دارد یاد می‌دهد، همت، المرء یتیر بهمته، انسان با کسی که همت نداردها، عین سنگ آسیا همانجا می‌چرخد دور خودش، سنگ آسیا، حجر، این حجر هر چی هم می‌چرخد باز به زمین چسبیده است، یک سانت بالا نمی‌آید همان چسبیده است، مثل سنگ آسیاب.

  • خواجه هم همان را می‌گوید، بر سر تربت ما چون گذری همت خواه، همت بخواه، همت یعنی اراده، یعنی عزم، یعنی جدّیت، یعنی قصد، یعنی اهتمام. بله این حرف درست است خب درست است که درست است خب چی شد؟ درست است خب درست است، راه بیفت، خب پیگیری کن، دنبالش را بگیر، همین درست است درست است! این معلوم است همت ندارد، همت ندارد اگر همت داشت می‌گفت درست است پی آن را هم می‌گرفت دیگر، که زیارتگه رندان جهان خواهد شد، زیارتگه رندان جهان خواهد شد! خدا رحمتش کند. خدا رحمت کند که هر چه خیر است در عالم از نفوس اینها برمی‌خیزد، اینها.

  • می‌گفت که ما نشسته بودیم و دیدیم بله! آمدند و با کفش! خب جورابشان خاک می‌خورد! خاک هم نبود بیچاره‌ها شب قبل آمده بودند همه‌ی آنجا را شسته بودند، یک عده جوان و فلان و جوانهای پرشور و پرحرارت و فلان، من دیده بودم آنها را می‌آیند و می‌شورند و گلاب می‌ریزند و چه می‌کنند، یک شب خود بنده هم بودم، بعضی از شبهایی که اینها این کارها را می‌کردند، بله شسته بودند اصلا خاک هم نبود، گرد هم پیدا نمی‌شد ولی خب بالاخره حالا دیگر، پای مبارک شاید مثلا سردش بشود! خلاصه اینها آمدند همینطوری بالا و شروع کردند بله! گفتن و خندیدن! نه فاتحه‌ای نه چیزی، نه خلاصه توجهی، نه ذکری هیچی هیچی، بله چه جای خوبی است، چه گلهای خوبی دارد و معطر است و بله! خیلی همچنین آن آقا هم اینجوری اینجوری می‌کرد و فلان، یک مرتبه یک بنده خدایی بود آنجا، بله پیدا شد که مسئول همانجا بود، حافظ دستش بود، این آقا، یک دفعه دنگش گرفت که آقا یک فالی برای ما بزن، یک فالی بزن و حال خوشی بهش دست داده بود، خواجه هم نه گذاشت و نه برداشت، فالش این آمد، واعظان کین جلوه در محراب و منبر .....! آقا می‌گویند رنگ این شده بود مثل لبو، لبو دیدید؟ لبو چند جور است، از آن لبو قرمزها که خیلی دیگر رنگش ....! سرش را انداخته بود پایین، حالا این هم هی می‌خواند، مشکل ....! التفات می‌فرمایید حضرت آقا، واعظان کین جلوه در محراب و منبر، آن هم معلوم بود که هیچ توطئه‌ای نبوده، زده بوده دیگر، جلوی همه، نه نشانه‌ای داشته، نه چیزی بوده. با دُم شیر بازی نکن آقاجان، با همه جا می‌خواهی بازی کنی با دُم شیر بازی نکن، اولیاء اینها اصد اللَه هستند، اینها اصود هستند و با اصود خدا آدم نمی‌تواند بازی کند ها! این بازی‌ها را بروید برای خودتان بگذارید، خودتان! بله. ولی اینجا مسئله‌اش فرق می‌کند. بر سر تربت ما چون گذری همت خواه، که زیارتگه رندان جهان خواهد شد.