معیار سنجش حقیقت اعمال
10این یک جور. این یک واقعیت، که انسان همان لفظ را بیان میکند، عین همان چیزی که یک امام معصوم، او را بیان میکند. در این مسئله بین ما و بین امام فرقی نیست. در مسئله دوم، واقعیت دیگر این است که آن حقیقتی که پشت این مسئله است. و آن معرفتی که به مفاهیم این کلمات، آن معرفت حاصل است، آن معرفت، بین افراد متفاوت است. بعضیها فقط از حمد، همان ستایش را میفهمند. هیچی دیگر نمیفهمند. هیچ جنبه اتصال و عینیت و وحدت و اتحاد، بین حامد و بین محمود را ادراک نمیکنند. کیفیت ارتباط بین حمد کننده و بین آن واقعیت حمد شده، آن کیفیت ارتباط، برای آنها مخفی است. ولی بعضیها، آن کیفیت را ادراک میکنند. وقتی میگویند الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، قلب آنها و نفس آنها، خود را به عالم حمد، نزدیک میکند و از آن فضای رحمت و ستایش مطلق، نصیبی برای خود برمیدارد؛ کأنّ خود او هم وارد در آن فضای حمد شده و مقداری از جنبه محمودیت، نصیب حامد شده. هان! آنی که دارد حمد را میکند،
مادح خورشید، مدّاح خود است! *** کای دو چشمم سالم و نا مَرمُد است! وقتی داری میگویی خورشید عجب صفایی دارد، عجب تلؤلؤی و نورانیتی دارد، دارد خودش را مدح میکند. من چشمم سالم است. من چشمم مثل خفاش و اینها نیست. من چشمم را نبستم. من چشمم عیب ندارد. دارد خودش را تعریف میکند. وقتی که یک شخص میایستد در مقام ذکر و میگوید الحمدلله ربّ العالمین، خود را دارد وارد آن فضای حمد میکند، به هر مقداری که از آن فضای حمد نصیب برده. ما، مقدار مختصر. همین قدر تا حدودی با ضمّ و ضمائم و مسائل و قضایا و ترکیبها، یک چیزهایی سرهم کنیم و بفهمیم مفاهیم حمد چیه، مقدار سعهاش چیه، حمد اطلاقی داریم، حمد مقید و محدود داریم، اینها را در همان فضا، ما آنها را به دست بیاوریم. ولی وقتی که امام علیه السلام به پروردگار عرضه میدارد الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، حمد مخصوص پروردگار جهانیان است، دیگر امام حدّی برای حمد و ستایش نمیشناسد. بلکه خود را غرق در اقیانوس آن ستایش بیکران پروردگار احساس میکند. که خود در اینجا، واجد مقام محمود شده! دیگر در اینجا حامد نیست! اینجا محمود است!

