معیار سنجش حقیقت اعمال
4یکی از افراد، یکی از همین اشخاص، که در زمان سابق، با مرحوم والد رضوان اللَه علیه از خدمت استاد بهره میبردند، مشکلش همین بود. خب گاهی اوقات این در زندگیش خب سختی پیدا میشد، مضیقه پیدا میشد، یا مثلا فرض کنید مرضی، چیزی، در همه جا هست دیگر، خب حالا برای این هم بوده دیگر. همه دارند، از این مسائل، کم و بیش دارند. و این میدید که رفع این مسئله، از ناحیه استادش برمیآید. میتواند آن عوض کند. میتواند آن جریان را تغییر بدهد. میتواند انجام بدهد. خب، مسائل عادی بود. برای آنها این مسائل عادی است. به مرحوم آقا اصرار میکرد که این استاد حرف مرا نمیپذیرد، شما واسطه شو، فشار بیار، بلکه به واسطه و اصرار شما، این خلاصه برای ما کاری انجام بدهد. مطالب را عوض کند، تغییر بدهد. مرحوم آقا میگفتند من کارهای نیستم. من کارهای نیستم. من چکار میتوانم بکنم؟ وقتی که او این را برای تو مصلحت میبیند، دیگر در اینجا من چه کارهام که بیایم با اصرار خود نظر او را برگردانم و به خاطر رو دربایستی که ایجاد میشود، آن مصلحتی را که برای تو تشخیص میدهد تغییر بدهد. پس بنابراین ما برویم به جای او بنشینیم دیگر! اگر قرار بر این است که آن مصلحت همان چیزی است که تو درخواست میکنی، خب ما برویم به جای او بنشینیم و او بیاید به جای ما! جایمان را عوض کنیم!
ولی این گوش نمیداد. گوش نمیداد. در مقابل، برای مرحوم والد هم این مسائل بود. همین مشکلات و سختیها بود و بدترش بود. خب ما بودیم دیگر. ما در آن زمانها بودیم. میدیدیم، احساس میکردیم، مسائل را میدیدیم. قضایا را میدیدیم، مشکلات را میدیدیم. مشکلاتی که خب واقعا آن چیزهایی که ما الآن باهاش در ارتباط هستیم به پایش نمیرسد. ولی در عین حال، ابداً و ابداً ما مشاهده نمیکردیم که ایشان بیاید و اینگونه مطالب را عرضه بدارد. میداند، خب او میداند همه چیز را. آقا آن همه چیز را میداند به همه چیز اطلاع دارد، به همه چیز واقف است، به همه چیز ... و از آنطرف، خب نمیتواند همه چیز را که تغییر بدهد. یک جریانی است، از عالم بالا آمده و باید این جریان راه خودش را طی کند و برود. خب بخواهد عوض شود، خب فرقش با بقیه چی میشود؟ فرق این شخص با سایر افراد چی میشود؟

