خروج از ظلمات بهسوی نور بهواسطۀ تبعیت از اولیای الهی
8پیغمبر که غیبت نکرد بین صبح تا ظهر تا بیاید بگوید أرحنى یا بلال! تهمت به کسی نزده پیغمبر. از خانه کسی بالا نرفته. چکار کرده پیغمبر؟ صبح تا ظهر مردم را به خدا دعوت کرده. نه به خود. صبح تا ظهر اصلاح امور مردم را کرده. صبح تا ظهر حقائق را برای مردم بیان کرده. صبح تا ظهر تبلیغ دین را کرده. صبح تا ظهر به مردم معرفت تزریق کرده. در عین حال، میآید میگوید أرحنى یا بلال. این راحت کن مرا، به کجا برمیگردد؟ به کجا برمیگردد؟ یعنی بلال، بیا با اذانی که میگویی، و نمازی که من میخوانم، همین توجه به ذات که منحرف توجه به مظاهر ذات شده است، دوباره به خود توجه به ذات برگردد. بیا من را راحت کن؛ هان! مظاهر را کنار بگذارم. مظاهری که همه صدق است. عین حقیقت است. عین نور است. کلامهم نور. کلام اینها نور است. شائبهای از ظلمت در کلام اینها نیست. مثل کلام ما نیست که همه ظلمت است، شائبهای از نور درش نیست! یکی است! فرقی نمیکنیمها! منتهی آنها صددرصد، ما هم صددرصد! در صددرصدی فرقی نمیکنیم، هر دو یکی هستیم. آنها صددرصد نور، ما صددرصد ظلمت. ما چیزی از آنها کم نمیآوریم! یر به یریم!
یک دفعه خدا رحمت کند، یکی از دوستانمان، از رفقا که به رحمت خدا رفته، مرحوم آسید مرتضی رضوی، شوخ بود، بذله گو، شوخ. رفته بودیم مسافرت چند نفری، حالش خیلی خوب بود و مست و فلان و خیلی شنگول و سر کیف بود. رو کرد به مرحوم آقا، آقا داشتند وضو میگرفتند سر حوض، در همان منزلی که بودیم. گفت آقا انقدر به علمت نناز ها! انقدر به ... هر چی علم داشته باشی، باز به گرد جهل من نمیرسی! حالا میخواهی هر چی علم داشته باش، به پای جهل ما نمیرسی! ما بالاتریم، خلاصه دست بالا را داریم. حالا ما هم همینیم! ما هم با پیغمبر همینیم! تقریبا فرقی نمیکنیم. آن صددرصد نور است، ما هم صددرصد ظلمت! یکی هستیم! همان صد را داریم! هر دوتا صد را داریم، حالا! آن اسمش نور است، ما ظلمت. بالاخره صددرصد که چیز نیستیم! درصد که تفاوتی نمیکنیم! بله آقا جان؟! خوب است این حرفها را باور کنیم! باور کنیم! باور کنیم بد نیست، خوب است. یک چیزی میشود.

