خروج از ظلمات بهسوی نور بهواسطۀ تبعیت از اولیای الهی
4دیشب عرض کردم خدمتتان. اینهایی که بنده عرض میکنم، این مطالب، را حساب است. نمیخواهم عقده دل خالی کنم. عقدهای نداریم. با کی؟ از کی؟ از کی انسان بخواهد؟ مطالب علمیه و حقیقیه در این ظروف نمیگنجد! اینها برای بیان کردن و روشن شدن مطلب است که ما بدانیم و بفهمیم که چه دُرّ نایابی را بزرگان در اختیار ما قرار میدهند. تا فرق را نفهمیم، به علوّ درجه و ارتفاع رتبه مطالب عرفای إلهی نمیرسیم. باید اختلاف را بفهمیم. یکی میآید میگوید اگر تو بخواهی در نمازت ضاد را از مخرج ادا کنی، ادای تکلیف کردی و بیش از این تکلیف نداری و از نماز این مقدار را عرضه میدارد و ارائه میکند به مکلّفین، یکی میگوید باید چنان محو شوی که نه کلام را دیگر بفهمی و نه مفهوم را ادراک کنی! آن طور باید مستغرق در معانی و حقایق ربطیه صلاتیه بشوی، که تیر را از پات درمیآورند، نفهمی. امیرالمؤمنین که تیر را از پاش درآوردند، دنبال مخارج صاد و عین طین بود، آن که سوزن هم میزدند میپرید بالا! تا چه برسد که تیر را بخواهند دربیاورند. اگر نماز او هم مثل نماز بنده و سرکار، بر تصحیح عین و صاد و طاء مُألّف و ذال میگذشت، که چطور تیر را از پایش درآوردند و نفهمید؟ هان؟
حالا ما بیاییم به أمیرالمؤمنین اعتراض کنیم که یا علی! این چه نمازی است که میخوانی؟ که اصلا خودت هم حالیت نیست بر اینکه چی داری میگویی و تیر هم از پایت درمیآورند نمیفهمی و فلان. این چه نمازی است؟ این نماز درست نیست. عین را درست بگو. حاء را همچین ح بگو که خ بگوید! اینجور نماز بگو! این نماز که درست نیست. امیرالمؤمنین جواب میدهد: بروید به همان نماز خودتان دل خوش کنید. ما در جای دیگری هستیم و شما در جای دیگر. شما در همان طویله بهشت هم راهتان بدهند خیلی است. او دنبال این حرفها نبود.

