اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

خروج از ظلمات به‌سوی نور به‌واسطۀ تبعیت از اولیای الهی

14436
سال 1432

خروج از ظلمات به‌سوی نور به‌واسطۀ تبعیت از اولیای الهی

15
  • خب! دیگر ما قرار گذاشتیم ... یک ساعت شد یا نه؟ ما گفتیم یک ساعت دیگر بیشتر نکنیم ... حالا رفقا چیز نشوند. حالا رفقا در دلشان چیز نکنند، غیر رفقا شاید آن‌ها! دیگران خلاصه! بگویند که مجالس به ... گرچه دیگر خب روزها بلند است باید همه جوانب را مراعات کرد.

  • علی کلّ حال، ان‌شاءاللَه امیدواریم خداوند در مرتبه اول، فهم مسائل و حقایق را به ما عنایت کند، که آن خیلی مهم است. واقعا انسان باید افتخار بکند [ولی‌] فخر نباید بفروشد و الّا افتخار خوب است. انسان همان شکری که می‌کند، همان معنای افتخار است دیگر. اگر این بزرگان نمی‌آمدند و این حقایق قرآنیه و سنّت نبویه و أئمه را برای ما بیان نمی‌کردند، ما چکار می‌کردیم؟ واقعا ما چه می‌کردیم؟ اگر این‌ها نمی‌آمدند ... خلاصه سایر افراد که آمدند و آن‌چه را که در بضاعتشان بود عرضه داشتند، خب دیدیم. آن‌ها را دیدیم، و کلامشان را هم شنیدیم و رفتارشان را هم تجربه کردیم. خیلی خب، بسیار خب. اگر این‌ها نمی‌آمدند، امثال مرحوم علامه‌ی طباطبایی‌ها، مرحوم قاضی‌ها، مرحوم والدها، اساتیدشان، این بزرگان، این‌ها نمی‌آمدند، و راه و روشی که یخرجکم من الظّلمات إلی النّور، این روش را برای ما بیان نمی‌کردند، ما چکار می‌کردیم؟ واقعا چه می‌کردیم؟ این استعداد از بین نمی‌رفت؟ این استعداد ... پس خیلی باید خدا را شکر کنیم. خیلی باید خدا را شکر کنیم. که این‌ها با آن مرارت‌هایی که کشیدند و با آن تألم‌هایی که تجربه کردند و با آن وضعیت‌هایی که داشتند، آمدند و نشان دادند، مطالب را نشان دادند، مجاز را نشان دادند، حقیقت را نشان دادند، دنیا را نشان دادند، عقبی را هم نشان دادند. راه خلاف و راه صحیح را نشان دادند. نشان دادند دیگر. حالا یکی عمل نمی‌کند، دیگر خودش می‌داند. ولی آمدند نشان دادند دیگر.

  • به جای این‌که یک مدتی بگذرد، سال‌ها بگذرد تازه بفهمیم عجب اشتباهی کردیم، از اول نشان دادند: آقا این اشتباه است! هان! نشد؟ نشد؟ گفتند آقا اشتباه است. نه نه این نیست! درست است، این نیست! درست است، این است، باید این باشد، آگاهی، فلان، چی چی! از این حرفها، بصیرت و ... فلان و از این چیزها! خب؟ حالا مشخص شد؟ چرا؟ چون ما نمی‌خواستیم به نور عمل کنیم! اگر بخواهیم، خدا راه را قرار می‌دهد. اگر می‌خواستیم، خدا مسیر را برای ما باز می‌کرد. با یک نفر چندی پیش بود، صحبت می‌کردم، یک روایتی امروز دیدم، نمی‌دانم تو کاغذ نوشته بود، چی نوشته بود، که پیغمبر فرمودند: ایمان کسی کامل نمی‌شود، مگر این‌که در جایی که هست، تا حق با اوست، مراء و جدال نکند. حق با آن است‌ها، هی تو سر و کله بزند. بابا ول کن دیگر! همینقدر که فهمیدی حق با تو است، بلند شو برو. یک دفعه بگو، برو خداحافظ! نمی‌شنود؟ نشنود! معطل نکن. وقتت را نگذار. اگر قرار باشد کسی بشنود، تو این گوشش گچ نکرده باشد، می‌شنود. اما اگر گچ بکند ... بعضی‌ها از این چیزها می‌گذارند، شما هی بگو!