خروج از ظلمات بهسوی نور بهواسطۀ تبعیت از اولیای الهی
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
وَ قَد رَجَوتُ أن لّا تُخَیبَ بَینَ ذَینِ وَ ذَینِ مُنیتِى. فَحَقِّق رَجائِى وَ اسمَع دُعائِى یا خَیرَ مَن دَعاهُ داعٍ وَ أفضَلَ مَن رَّجاهُ راجٍ.
امام سجاد علیه السلام، کیفیت ارتباط خودشان را با پروردگار در مقام دعا و مسئلت، به این نحو بیان میفرمودند که: إذا رأیت مولاى ذنوبى فزعت و إذا رأیت کرمک طمعت. فإن عفوت فخیر راحم و إن عذّبت فغیر ظالم. بعد میفرماید: حجّتى یا اللَه فى جرئتى على مسئلتک، مع اتیانى ما تکره، جودک و کرمک.
دلیل من و آنچه که موجب ثبات و استقامت من است، حجت به آن چیزی میگویند که باعث ثبات انسان است. ثبات. إحکام. إتقان. آن را میگویند حجّت. میگویند آقا حجّت شما در این مسئله چیست؟ میگوید این قضیه. این قضیه روشن، مبرهن، دلیلِ علمی، منطقی، غیر قابل خدشه، میگویند حجّت. اما اگر گفتند آقا حجّت شما در این مسئله چیست؟ گفتش که حرفش فلانی. میگویند بابا ما اصلا این را آدم به حساب نمیآوریم که حالا حرفش را به حساب بیاوریم.
خب این میشود چی؟ در این صورت حجّت نیست دیگر. چون چیزی که موجب إحکام و إتقان باشد، شما در دست ندارید. تکیهگاه شما، تکیهگاه محکمی نیست. یک تکیهگاه متزلزلی است. یک تکیهگاه غیر قابل اعتنائی است. ولی اگر گفتند آقا دلیل شما در این حکم تکلیفی چیست؟ در این فتوا چیست؟ انسان میگوید این آیه قرآن، یا این فرمایش معصوم؛ ردخور ندارد. مطلب همین است دیگر. این میشود حجّت. پس حجّت، در اصطلاح، به معنای پشتوانه است.
هر کسی در هر مسیری که حرکت میکند، باید یک پشتوانه داشته باشه در آن راهی که انتخاب میکند. در آن راه و مسیری که انتخاب میکند، باید پشتوانه داشته باشد. مطلبی را إرائه میدهد، باید با پشتوانه باشد. شکمی نمیشود انسان همینطوری بیاید یک مطلبی را از پیش خودش بردارد بگوید، بعد بگوید دلم میخواهد. دل بخواهی نیست! حرفی که میزند باید با پشتوانه باشد. راهی را که میرود با پشتوانه باشد. کاری را که انجام میدهد، باید با پشتوانه باشد. تمام اینها میشود حجّت. حجّت یعنی پشتوانه. اینی هم که میگویند حجّت به معنای دلیل است، چون دلیل، پشتوانه انسان است در رسیدن به مقصد و مطلوب. اگر دلیل نباشد، انسان در بیابان پشتوانه ندارد. در این راههای پر مخاطره، باید دلیل راه وجود داشته باشد تا انسان بتواند اعتماد کند. باید انسان در پذیرشش از افراد، پشتوانه داشته باشد. آن کسی که امروز یک جور حرف میزند، فردا میآید حرف دیگر را میزند، انسان نمیتواند به او اعتماد کند دیگر. چون او بر اساس دل بخواه و مصالح صحبت میکند. بر اساس مصلحت اندیشیهای تخیلیه صحبت میکند. این نمیتواند برای انسان پشتوانه باشد.

