تاثیر زمان در ملکوت عبادت
13اینها آمدند گفتند. حالا مرحوم آقا چکار کنند؟ آن بنده خدا آمد به مرحوم آقا گفت: آقا اینها میگویند به جای دعای صباح بیاییم زیارت عاشورا بخوانیم. آقا فرمودند: آخر آقاجان زیارت عاشورا که جایش اینجا نیست. گفتند: اینها اصرار میکنند. گفتند: خیلی خب آقا. شما برای ما دعای صباح بخوان، بعد برای اینها زیارت عاشورا را هم خواستند برایشان بخوان.
قضیه زیارت عاشورا و دعای صباح میدانید مثل چیه؟ مثل شکر و قرقروت است! یعنی شما دو چیز که از آنطرف در آب شکر بریزید و از آن طرف قرقروت بریزید حل کنید. چی چی درمیآید؟ یک چیز خلاصه ... اما این میخواهد فقط یک چیزی به گوشش بخورد. حالا کار ندارد زیارت عاشورا باشد، زیارت تاسوعا باشد، فرض بکنید که دعای علقمه باشد، همین یک چیزی به گوشش بخورد و گریه بکنیم و این حاله! حال ما این است! خب این حال را بهش میگویند حال هیئتی. حال هیئتی است دیگر. حال است. حال فهم کجاست؟ حال درک کجاست؟ که درکت باز بشود، فهمت باز بشود. نه مثل آن آقایی که هشتاد سال خودش را از کیک و چی میداند و فلان و این حرفها و تازه میآید میگوید من وقتی وارد مسجد مدینه میشوم، به واسطه این دو نفری که اینجا هستند، حال دعا از من گرفته میشود، و حال زیارت از من گرفته میشود و ... این میشود چی؟ همه اینها میشود یک پف. فقط پف. پف هم چی؟ دست بزنی، باز میشود. هواست دیگر. [عمق] ندارد. بعد از آن جریان، چشممان تازه به این آقا روشن شده بود.
آقا آمده پیش بنده: برو به آقا جان بگو که عصرهای جمعه، به جای دعای سمات، زیارت عاشورا اگر بخوانی بهتر است.
یک نگاهی بهش کردم و یک سری تکان دادم. بهش گفتم: بدبخت! من دلم برای تو نمیسوزد! دلم برای آن بابام میسوزد که با یک همچین ...! البته باهاش شوخی داشتیم! چیز نداشتیم! گفتم دلم برای پدرم میسوزد که وقتش را ...! آخر مگر عزیزم زیارت عاشورا به عصر جمعه میخورد؟ هر چیز جایی دارد، هر چیز حسابی دارد، هر چیز ... گفت: حالا شما برو بگو، چکار داری؟

