اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تاثیر زمان در ملکوت عبادت

14297
سال 1432

تاثیر زمان در ملکوت عبادت

11
  • این چیه؟ نگاه به کثرات است! کثراتٍ کسراب! كسَرابٍ بِقِيعَةٍ يحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً النور، ٣٩. ما، وقتی که می‌رویم بالای منبر، آن بالا، وقتی جمعیت زیاد باشد، هان! خوب است! بقیعة ... خیال می‌کند این مائه! این سرابه عمو قلی جان! می‌خواهی؟ یک تکان بخورد، این جمعیتی که همینطوری دارد موج می‌زند، این جمعیت می‌شود پنج نفر! مسلم بن عقیل چی بود؟ قضیه حضرت مسلم بن عقیل، حضرت مسلم بن عقیل باید بگوییم، قضیه‌اش چی بود؟ همین بود دیگر. ولی حضرت مسلم به اینها نگاه نکرد. فرقش با ما این است. چون آن نماینده امام است. پشتش امام است. تمام کوفه آمدند باهاش بیعت‌ کردند، بیعت کردند، یعنی دست دادند که تا پای جان بایستند. این معنای بیعت است. بیعتی که آن موقع می‌کردند در بین اعراب، به این کیفیت بود. یعنی تا پای جان من حاضرم و الّا بیعت نمی‌کرد. لذا می‌گفتند مگر می‌شود بیعت را بشکنیم؟ در بعضی از موارد که اتفاق می‌افتد، مثلا ... آقا من بیعت کردم باهاش! نمی‌شود که بشکنم! نمی‌شود! زشت است، عیب است! خلاف عرف عربی است و فرهنگ عربی است و شخصیت و شئون عربی است. بیعت کردم!

  • با حضرت مسلم، نابکارها بیعت کردند، نه اینکه فقط گفتند قبولت داریم. آمدند بیعت کردند، تقی به توقی خورد، گفتند لشکر شام آمده و بترسید و این حرفها، به به به! حضرت مسلم نماز عشاء را خواند، یک نفر پشتش نبود! خداحافظ! یک نفر نبود! خیلی عجیب است‌ها! حالا بعد از پیغمبر اقلّاً سه‌تا دنبال أمیرالمؤمنین بود، چهارتا بود، آن یک نفر هم با حضرت مسلم ...، چهارتا [هم‌] نماند! این‌ها را انسان نباید بخندد، باید فکر کند. این گوشش را بگیرد، این حرف را بکند تو گوشش، ببیند چیه قضیه؟ این چیه قضیه که حضرت مسلم در خود کوفه سی هزار نفر باهاش بیعت می‌کنند و بعد نماز عشاء را می‌خواند، یک نفر نیست. همان‌ها فردا می‌آیند شمشیر دست می‌گیرند. ای داد بی داد! بابا بی‌پیر! حالا بیعتت را شکستی، گذاشتی رفتی، چرا دیگر شمشیر می‌گیری می‌آیی؟ این دیگر چیه؟ طرف با آدم رفیق است، تا دیروز سلام علیکم، فلان و حالا هم می‌رود، حالا شمشیر! بابا دیگر چرا شمشیر؟ برو خدا عمرت بدهد! دیگر چرا شمشیر دستت می‌گیری؟ چرا دیگر حرفهای نامربوط می‌زنی؟ چرا ...؟ هان! اینها این است آقا! فکر کنیم! بیاییم، هان! چیه قضیه؟ مسئله چیه؟