حقیقت معنای مودّت نسبت به أهل بیت علیهم السلام
4چشمت چهار تا میخواستی نیای حواست را جمع كنی بدانی كه در این جا خبری نیست. دندت نرم نرم نرم عین موم، عین موم برو جای دیگر تبلیغ كن كه فردا عوضش را بگیری این در باز و این جادّه هموار برو جای دیگر تبلیغ كن كه بتوانی فردا پاسخش را دریافت كنی چرا اینجا آمدی كه فردا هیچ خبری نیست؟! طلحه و زبیر كه آمدند پیش امیرالمؤمنین گفتند یا علی ما كه خلاصه دنبال ابوبكر و اینها نرفتیم بخاطر این كه تو برسی، حضرت فرمودند خب حالا من رسیدم بلند شوید بروید پی كارتان. اهه چی چی ٢٤ سال صبر كردیم برای یك همچنین روزی، ٢٤ سال بیعت نكردیم ٢٤ سال در آن صف شركت نكردیم، ٢٤ سال منعزل از جماعت آنها بودیم كه حالا امروز بلند شوی بیای بگویی بلند شوید بروید پی كارتان و چراغ را هم برای ما خاموش میكنی؟ میگویی چراغ بیت المال است حضرت فرمودند: تبلیغ برای كی كردی؟ برای شما كردیم، بیخود كردی میخواستی نكنی. اِچی شد همه چیز به هم ریخت همة آن بافتهها عجب پس ما ٢٤ یا ٢٥ سال چكار میكردیم؟ میخواستی حواست را جمع كنی ٢٤ یا ٢٥ سال عزیز من خیلی زیاد است با یكی بودن و او را دریافتن یك هفته با علی باشی او را در مییابی نه ٢٤ یا ٢٥ سال ٢٤ یا ٢٥ سال كجا چند روز با علی باش میفهمیكه او اهل وحدت است یا اهل كثرت است اهل بده بستان است یا اهل شمشیر قاطع و تیز و میزان حق است میفهمیاین را، نیاز به ٢٤ سال ندارد، چقدر شماها خنگ بودید كه ٢٤ یا ٢٥ سال صبر كردید حالا كه علی رسیده به خلافت آمده حقّتان را میخواهید؟
خیلی است خدا چه جوری آدم را خنگ میكند با این كه طلحه و زبیر آدمهای زرنگی بودند، آدمهای زرنگی بودند اهل كار بودند اهل فّن بودند مطلب دان بودند ولی دیگر چطور این پرده میآید و بر مشاعر می افتد و آن نفس را از توجّه به حق برمیگرداند برمیگرداند دیدند به به عجب گفتند كه چی حالا برویم سراغ دیگر قضایا مفصل است كه دیگر وارد آن جا بشویم امشب هم از همة مطالب میمانیم هر چه انسان نزدیك بشود به آن مسئلة توحید این میشود یك محك و معیار هر كداممان كه این جا نشستیم در امشب كه ظاهراً شب آخر ماه مبارك است ولی باید ماه رؤیت بشود و اّلا باید روز جمعه را روزه گرفت اگر ثابت نشود.

