
اجر أنبیاء الهی بازشدن راه أفراد بسوی خداوند متعال
اجر أنبیاء الهی بازشدن راه أفراد بسوی خداوند متعال
15امیرالمؤمنین هم مریض بود جریانش مفصّل است، حضرت چشم درد داشت رفتند وآوردند و پیغمبر چه كردند و اینها حضرت رفتند و آن مسئله را تمام كردند و اینها درست؟ تمام اینها نشسته در خانه در بستر افتاده حضرت چشمش درد میكند پیغمبر بگوید بیا برو بگوید چشم، بگیر بخواب چشم، اصلاً و ابداً به اندازة سر سوزنی رفت و برگشت امیرالمؤمنین تغییری در حال او ایجاد نكرد انگار نه انگار انگار نه انگار این روش روشی است كه ما باید از امیرالمؤمنین، از امام حسن، از امام حسین، از ائمّه از پیغمبر از معصومین باید این نكتهها را باید بیاموزیم و به دست بیاوریم و خلاصه به كار ببندیم دیگران هزار تا نسخه برای آدم میپیچند بپچیند برای عمّهشان. اینها را ما باید نگاه كنیم ببینیم كه امیرالمؤمنین كی بوده و چه بوده؟! امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب كه شد امیرالمومنین صبح از خواب بلند شد كه یكدفعه بشود امیرالمؤمنین! دم شتر به زمین رسید تا علی شد امیرالمؤمنین، دم شتر به زمین رسید! حالا بنده دارم میآیم میگویم چه و چه به به به این حرفهایی كه ما ها میزنیم میگویند مرغ پخته هم میخندد چه برسد به خام و یا جان داشته باشد و امثال ذلك.
این وضعیتی كه در زبان انبیاء این وضعیت مشاهده میشود ما میبینیم كه این وضعیت در لسان رسول خدا تغییر پیدا میكند، البتّه تغییر پیدا نمیكند صورت او عوض میشود، انشاءاللَه دیشب قول داده بودیم كه به این قضیه بپردازیم گرچه در بین صحبتها تاحدودی به این سمت آمدیم و لكن اگر خدا توفیق عنایت كند لولا البدا انشاءاللَه (مرحوم آقا میفرمودند انشاءاللَه كو؟ چرا انشاءاللَه یادت رفت و انشاءاللَه را خوردی میگفتیم نه آقا) انشاءاللَه تتمّة این مسئله و صحبت در شب آینده.
ما در اوّل ماه مبارك وعده دادیم كه این فقره را تا آخر تمام كنیم، الآن نگاه میكنم میبینم از چند قسمتی كه میخواستم راجع به این فقره كنم فقط قسمت اوّل را توانستیم كه اگر خدا بخواهد انشاءاللَه تمام كنیم آخر كلمات این ائمه آن قدر عمق دارد كه انسان وقتی وارد میشود خودش گیج میشود و دست و پا میزند و نمیداند چطور مخلصی پیدا كند از این همه معانی آخر واقعاً من عرض میكنم خیلی مسائل هست در همین یك فقرة حضرت سجّاد كه چطور انسان جرأت پیدا میكند چه رابطهای بین عبد و مولا هست و این آیا از خود عبد است یا خود مولا یك همچینن ارتباطی را گذاشته كه اینها واقعاً سر از اسرار مگو در میآورد، اسرار مگو در میآورد كه نقل میكنند بایزید یك روز خلاصه از خدا تقاضاهایی داشت دیگر آن جا عالمی است كه با هم عبد و مولا روابطی دارند ارتباطهایی دارند اسراری رد و بدل میكنند بایزید هم یكخورده خسته شد گفت خدایا حاجت من را میدهی یا نه یا بده حاجت من را یا شمّهای از كرمت به این مردم بگویم كه تا روز قیامت كسی عبادت تو را نكند. خدا گفت باشد باشد اسرار را فاش نكن باشه میدهم خدا تسلیم شد دید الآن است كه فاش كند، فاش كند.
