اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنای کراهت و عدم رضایت پروردگار از بندگان

14558
سال 1431
جلسات
نسخه عربی

معنای کراهت و عدم رضایت پروردگار از بندگان

2
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم‌

  • وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبى‌القاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ‌

  •  

  •  

  • حُجَّتِى یا اللَه فِى جُراتِى عَلَى مَسئَلَتِک مَعَ اتیانِى مَا تَکرَهُ، جُودُک وَ کرَمُک، وَ عُدَّتِى فِى شِدَّتِى مَعَ قِلَّىِ حَیائِى، رَافَتُک وَ رَحمَتُک‌

  • ای پروردگار جرأتی که دارم بر سؤال از تو در عین این‌که معصیت تو را می‌کنم و آن‌چه که مورد کراهت و عدم رضایت تو است انجام می‌دهم، [این جرأت‌] به واسطه حالتی است که [آن حالت‌] به واسطه ادراک و شعور من نسبت به تو [بوجود آمده است.] آن شعور و ادراک، ادراک جود، بخشش، کرم و بزرگواری تو است. این ادراک من است که به من جرأت بخشیده که بیایم از تو سؤال کنم اگر این ادراک را نداشتم و این صفت در من نبود، غلط می‌کردم بلند شوم بیایم پیش تو و از تو درخواست کنم با این همه مخالفتی که کردم.

  • خیلی رو می‌خواهد یک کسی بیاید و علیه شخصی هر کاری دلش می‌خواهد بکند و بعد بیاید [از او] تقاضا هم بکند! آقا این کار را بکن، این دیگر خیلی جسارت می‌خواهد، به این نحو خب قابل توجیه نیست. ولی آن حالت و صفتی که دارم و آن ادراکی که از تو دارم مرا نسبت به این سؤالم جسارت می‌بخشد، جرأت می‌دهد. آن‌چه را که برخلاف تو انجام می‌دهم سهل می‌نماید، خیلی جلوه نمی‌کند. خیلی عجیب است ها که رحمت و مغفرت پرودگار [باعث جرأت انسان می‌شود،] خب خیلی خوب است این طور.

  • یک وقت ما کوچک بودیم یعنی از الآنمان کوچکتر بودیم، نمی‌دانم از الآنمان کوچکتر بودیم یا بزرگتر، این دیگر قیاسش با مسائل دیگری است. گاهی اوقات انسان هرچه بر سنش اضافه می‌شود ولی کوچکتر می‌شود، توقّعات او به [توقّعات‌] اطفال اشبه می‌شود! سن او دارد می‌رود بالا ولی به همان مقدار که سن می‌رود بالا توقّعات بچّگانه‌تر می‌شود! می‌گویند یک لری شنیده بود که بادمجان این خصوصیات را دارد و این چیزها را دارد. گفت برویم ببینیم بادمجانی که اوصافش را این قدر می‌گویند چیست؟ اتفاقاً آمده بود در بازار، آن موقع آلو هم بوده، آن [فروشنده‌] هم دید که این لر است، گفت این آلو را به جای بادمجان به او بفروشیم! کی به کی است؟! می‌گوییم این بادمجان است. خلاصه یک کیلو آلو گرفت و رفت. این آلو هم اوّلش بود، گس و ترش بود و همچنین خوشش نیامد! یکی دو ماهی‌ گذشت گفت خب حالا برویم حتماً بادمجان رسیده دیگر، [قبلی که‌] ترش و گس بود. حالا دیگر باید رسیده باشد و خوشمزه باشد. آن موقع دیگر بادمجان آمده بود ولی تلخ بود گفت: بادمجان دارید؟ گفتند: بله این بادمجان است. گرفت و برد دید این چقدر تلخ است! گفت خاک بر سرت کنند هرچه از سنّت می‌گذرد تلختر و بی‌مزه‌تر و منفورتر می‌شوی. حالا این آدمیان دوپا و اشبه به چهارپا! گاهی اوقات هرچه از سنشّان می‌گذرد عین آن بادمجانی که آن لر گرفته بود تلختر می‌شوند و آن صفا تبدیل به کدورت و آن صداقت تبدیل به دروغ و آن یکرنگی تبدیل به فرعونیت و خودمحوری و انانیتی که چه بگویم!