
لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
22قضایای بعد از کربلا قضایایی بود که کربلا به گردش نمیرسید قضایایی بود که به گردش نمیرسید و همه را امام حسین میداند، نمیداند؟ از من و کسانی که در آن معرکه و در آن منظر بودند بهتر میدانند. میداند که اگر کشته بشود چه خواهد شد، میداند که خواهرش چه خواهد شد. میداند که زنهای او چه خواهد شد. همه را میداند. تقدیر خدا این است، اراده خدا این است. اراده خدا تمام است، اراده خدا تمام است یعنی چه رفقا؟ یعنی من نسبت به این اوامرگفتم چشم! نه اینکه یک قضیهای است که دلش میخواهد و اینها! نه عزیز من! در تک تک اینها اوامر واقعیه تکوینیه، تشریعّیه بوده، تشریع و بعد به مقتضای تشریع تکوین، آن اثری که بر آن مترتّب است و هر کدام را امام حسین میخواست میتوانست جلویش را بگیرد. حضرت علی اکبر را بگیرد. حضرت ابالفضلش را بگیرد. حضرت علی اصغر را بگیرد. جلوی همه اینها را بگیرد، بعد همانجا میایستاد، بسیار خب پرونده آمد تا اینجا دیگر از اینجا بالاتر نمیرود! ولی امام حسین چه کار کرد؟ پرونده را چسباند به ذات خدا. هیچ چیزی را در مادون ذات نگه نداشت که در آن مرتبه بایستد. بعضی از این افراد هستند از جانشان میگذارند، از فرزندشان میگذرند ولی از غیرتشان نمیگذرند از ناموسشان نمیگذرند! ولی امام حسین از آن هم گذشت، از آن هم گذشت، از همه چیز گذشت، از همه چیز یعنی چه؟!
گفت خدایا من یک بنده هستم حالا هر کاری دلت میخواهد بکن، خلاص، راحت! دستش را هم این جوری تکان داد، خلاص! راحت! هیچ چیز نگذاشت. به اندازه سر سوزنی از تعلقّات نگذاشت. ما یک مکه میرویم با زنمان برمیداریم هزارتا فرمول شرعی و دینی و بهانه درست میکنیم که این را [ (پوشید را)] بیاندازیم پایین، این جوری بیاندازیم پایین که مردم نبینند. بنده خدا کجایی؟ کجایی؟ فرمول درمیآوری؟ نه! آنچه را که در احادیث است فقط ستر وجه این چسبیده را میگویند. اگر یک سانت جلو باشد، احادیث [این را نمیگیرد!]. این بازیها چیست؟ خدا گفته در حج باید صورت زن باز باشد، خدا و پیغمبر و اینها لال نبودند، زبان داشتند که بگویند این جوری بینداز که کسی نبیند. در کدام روایت داریم که این جوری یاد بدهند؟ چرا ما دین مردم را خراب میکنیم؟ چرا؟ چرا نمیگذاریم آن [چیزی] که باید [در] حج گیر مردم بیاید نیاید؟ چرا ما باید کاسه داغتر از آش باشیم؟ آخر این دردها را به کی باید گفت؟ پیغمبر زبان نداشت که بگوید که آقا چهره زنت را نگاه میکنند این را بیاور و کلک رشتی بزن، کلک مشهدی بزن، من نمیدانم کلک رشتی به چی میگویند همین جوری شنیدیم این را بیاور دو سانت جلوتر، این کلاههایی هست [که] سربازها میگذارند از اینها بگذار روی این کلّه خانم مخّدره که ..... چیه؟ قیافه هم ندارد! چی هست؟ [نگاه کنی باید] کفّاره بدهی! حالا همچنین نگه میدارد! کسی تو را نبیند! برو بابا این جوری بگذار و چیز بکن تا اینکه کسی تو را تماشا نکند! مگر پیغمبر نمیتوانست بگوید ....؟ آیا پیغمبر زن خودش را هم که به مکه برد این جوری برد؟ هان؟ ائمّه که بردند این جوری بردند؟ یا ما داریم برای مردم دین تقلبّی درست میکنیم آقا؟ باید چهره زن بیرون باشد در موقع طواف؟ البتّه مرد نباید نگاه کند، آن جای خود دارد، حرام است نگاه کند ولی باید این طور باشد. چرا؟ تو احرام پوشیدی، درآمدی از همه تعلقّات، چرا در اینجا گیر هستی؟ به تو نمیرسد، نمیرسد، ده درصد آن میرسد، آن وقت میرود مکه میبینی عوض نشده، مال همین است. پس آن امری که برای حضرت ابراهیم آمد برای ما هم میآید، رفقا گرفتند مطلب را، برای همه هست در وجوه مختلف. انشاءاللَه اگر خدا قسمت کرد تتمّهی آن را فردا شب میگوییم و الّا میرویم به یک مسئله دیگر میپردازیم.
