
لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات
8این به خاطر حبّ ذات است که انسان نسبت به این قضیه دارد و حضرت ابراهیم وقتی که با آن وضع و با آن کیفیت، فرزند پیدا میکند، حضرت اسماعیل آن هم با یک همچنین وضعیتّی با یک همچنین اخلاقی، با یک همچنین خصوصیاتی که شایستگی مقام نبوّت و مقام رسالت را دارد، همهی اینها را حضرت ابراهیم دارد میبیند، میبیند این مسائل را در این فرزند که حضرت اسماعیل این طور شده، قابلیت برای خلیفة اللَهی را دارد قابلیت برای مسئلهی امامت را دارد، قابلیت برای رسالت [را] دارد، اینها را وقتی میبیند، آن کمال وجودی خود را در استمرار و بقای او میبیند.
دیدید وقتی که یک پدری فرزندش به یک مرتبه علمی میرسد هر جا میرود با خودش میبرد؟ کیف میکند؟ به بچّه من نگاه کنید مثلًا این چه شهرتی دارد، چه وضعیتّی دارد؟ به همه نشان میدهد، پسرش حالا دانشگاه رفته یا مثلًا چه شده، به همه نشان میدهد که ....! این مال چیست؟ این بخاطر این است که کمال وجودی خودش را در این حیثّیت و ظهور دارد نشان میدهد.
یک وقتی یکی از دوستان بود یکی از اطباء معروف است خدا سالمش بدارد [در] یک مجلسی بودیم، خب ما با هم صمیمیت داریم، در یک مجلسی بودیم یک مرتبه من دیدم وارد شد، خودش جلو ولی پدرش عقب! پدرش را کسی نمیشناسد ولی خودش فردی است که آن قدر معروف است که همه دنیا میشناسند! تا آمد من گفتم آقا بایست! اوّل پدر بعد شما، نگه داشتیم و .... خب میگویم صمیمی هستیم و خلاصه ایشان این مسائل ما را یک قدری تحمّل میکنند مثل بقیه خلاصه گفتیم ایشان [ (پدر)] مقدّم هستند. پدر یک مرتبه وضعش به هم ریخت! ا قاعده این است که او جلوتر باشد! این تازه نمیدانست که ....؛ گفت نه نه ...! گفتم: نخیر! قاعده آن این است که شما پدر هستید ایشان هرچه دارد از شما دارد و هر موقعیتّی که دارد و به هر مرتبهای که رسیده و به هرچه رسیده از شما رسیده و شما علّت وجودی او هستید، شما علّت معدّه هستید برای وجود ایشان و ایشان تا آخر باید شکر یک همچنین چیزی را [بجا بیاورد.] و ایشان از آن به بعد [عمل کردند.] خب معلوم است از روی بی توجهّی بوده نه [اینکه] خدای نکرده [از روی] قصد و اینها باشد. ولی اینها چیست؟ اینها دستور ما است. دستور است که باید وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كما رَبَّيانِي صَغِيراً الإسراء، ٢٤
