اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات

14٬938
سال 1431
جلسات

شرح فقره حُجَّتِی یَا اَللهُ فِی جُراَتِی عَلَی مَسئَلَتِک مَعَ اِتیَانِی مَا تَکرَهُ جُودُکَ وَ کَرَمُکَ، وَ عُدَّتِی فِی شِدَّتِی مَعَ قِلَّهِ حَیَائِی رَافَتُکَ وَ رَحمَتُکَ

لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات

توضیحات:

شرح فقره حُجَّتِی یَا اَللهُ فِی جُراَتِی عَلَی مَسئَلَتِک مَعَ اِتیَانِی مَا تَکرَهُ جُودُکَ وَ کَرَمُکَ، وَ عُدَّتِی فِی شِدَّتِی مَعَ قِلَّهِ حَیَائِی رَافَتُکَ وَ رَحمَتُکَ

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

لزوم ابتهاج نسبت به ذات و لوازم ذات

14
  • مرحوم آقا سید احمد می‌فرماید که روز قیامت حکومت دست ما است، میرزا مواظب باش پا از گلیم خودت بیرون نگذار و مرجعیت را به ما برنگردان! وای وای وای! آنها چه بودند و بقیه چه هستند؟!! آن کسی مثل میرزا محمد تّقی شیرازی با آن مقام علمیت و با آن مقام طهارت نفس و مقام قدس که دارد که این قدر این مرد بزرگ بود که نقل می‌کنند وقتی مرحوم آقا شیخ هادی طهرانی که از بزرگان نجف بود در علمیت و یک قدری صراحت در کلام داشت و خیلی‌ها هم از این نظر خوششان نمی‌آمد و این اواخر حتی تکفیرش هم کردند بنده خدا را، کافر نبود تکفیر کردند! هر کسی که زورشان نمی‌رسد تکفیر و مرتد و از این حرفها! آن موقع هم از این حرفها بوده، حرفهایش را نمی‌فهمیدند می‌گفتند کافر است، بیچاره را تکفیرش کردند و آن هم گوشش به این حرفها بدهکار نبود، اصلًا اینها را آدم نمی‌دانست، خلق اللَه را که حالا بخواهد وقعی بگذارد، یک ده پانزده‌تا هم بیشتر شاگرد نداشت و همانها هم چیز می‌کردند. خیلی هم خوش بود در درس دادن، مثل ما بود آن هم تنش به تن ما خورده بود و یا تن [ما به او خورده.]

  • یکدفعه دیدند که این بنده خدا نیست، موقع درس نیست، نیست. آقا هرچه گشتند این کو؟ امروز، فردا، اینها هرچه گشتند پیدایش نکردند، آخر بعد از چند روز رفتند دیدند در مسجد کوفه نشسته‌ در یکی از این حجرات، میوه خریده مفصّل و هم آنجا دارد برای خودش شعر می‌خواند شعر حافظ می‌خواند، یکی از شاگردان رفت، آقا شما حالت خوب است؟ گفت چطور مگر؟ گفت ما چهار روز است داریم دنبال شما می‌گردیم شما این‌جا بساط راه انداختید، شعر می‌خوانید! داری حافظ می‌خوانی، گفت یک پولی از ایران به من رسیده تا این پول تمام نشود درس بی درس! شما هم بلند شوید بیایید این‌جا، بلند شوید بیایید این‌جا با همدیگر تمامش می‌کنیم، وقتی تمام شد خلاصه حال و هولمان را کردیم بلند می‌شویم می‌رویم بقیه درسها را ادامه می‌دهیم، خلاصه یک همچنین آدمی بود! یک همچنین وضعیتی داشت.

/