حقیقت حرکت و نقد نظریه صدر المتالهین
7نه! این سحر است و معجزه نیست، این فلان است و ....! خیلی خب این سحر است تو برو مثل این [را] بیاور، مخلص تو هم هستیم، بلند شو بیاور، برو ساحری بیاور که شقّالقمر کند خب برو بکن دیگر، یک ساحری بیاور که مثل امام رضا اشاره کند به شیری که در پرده است پرده تکان میخورد، تبدیل به یک شیر درنده میشود و میآید آن مرتیکهی مکارِ حقّهباز را دو لقمه میکند و خلاصش میکند و آن مأمون هم که چشمش به آن شیر ٣٠٠ کیلویی میافتد غش میکند، میافتد، خیلی خب بعد هم میآید خدمت امام رضا سرش را بلند میکند با زبان میگوید ترتیب این را هم بدهیم یا نه؟ حضرت فرمودند نه! همین بس است. اشاره میکنند دوباره برمیگردد به همان پرده و نقش در آنجا میشود.
حالا همه میخندند که آقا این حرفها چیست اینها مسخره است و با عقل جور درنمیآید و چی درنمیآید! بنده با چشم خودم چیزهایی را دیدم. خود بنده با چشم خودم مسائلی را دیدیم، دلیل ندارد بیایم بگویم. از افراد از بزرگان از دوستان خودم، چه برسد به اساتید و اینها، از دوستان خودم نظایر این مطالب. اینها چیزهایی نیست که بخواهد انسان روی اینها فکر کند و بخواهد اشکال کند، تشکیک کند، اینها مال ابتداییها است، مال بچه مکتبیهای این مسائل هست. خب این کاری که انجام میشود دیگر.
صحبت مکان بود، این مکانی را که الان در اینجا هست این مکان یک امر اعتباری است، این امر واقعی نیست. این امر امر انتزاعی است.
قبل از اینکه بخواهیم به این مسئله برسیم صحبت در مسئله استمرار بود آن را تمام کنم بعد بیایم سراغ این مسئله کیفّیت انتزاع مکان، امور مکانیه و اینها.
این چیزی که الآن شما این را یک امر مستمر میبینید این عبارت است از پیوستگی وجودات مختلفه و متفاوته که هر وجودی با وجود بعدی و هر ظهوری با ظهور بعدی تفاوت دارد، منتهی یک حلقهای این وجودات را به همدیگر متّصل کرده است، آن حلقهای که این وجودات را به هم متصّل کرده است عبارت است از استمرار و ادامه نسبت اینها به آن صفات و اسماء کلیه که او عبارت است از آن [نخ] تسبیحی که این دانهها را با هم دیگر مرتبط کرده و شما الآن تسبیح را تسبیح واحد میبینید، این صدتا دانه دارد، این صدتا دانه دارد چرا پخش نشده؟ چون این وسط یک نخی رد شده این نخ مانع از تشطط این دانهها است و باعث انسجام این دانهها هست و نمیگذارد که این دانهها متفرّق شوند. همین که شما با قیچی آن نخ را پاره کردید یکدفعه میبینی همه آن ریخت، یکی از آن طرف رفت، یکی از آن طرف رفت و هر کدام از اینها، دیگر آن حیثیت جمعی خود را از دست دادند و متفرّق و متفّرد شدند.

