حقیقت حرکت و نقد نظریه صدر المتالهین
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
وصلَّى اللَه عَلَى سیدنا و نبینا أبىالقاسم مُحَمّدٍ
وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعینَ
حُجَّتِى یا اللَه فِى جُرأَتِى عَلَى مَسئَلَتِک مَعَ اتیانِى مَا تَکرَهُ، جُودُک وَ کرَمُک، وَ عُدَّتِى فِى شِدَّتِى مَعَ قِلَّىِ حَیائِى، رَافَتُک وَ رَحمَتُک
ای خدای من دلیل و پشتوانه من در جرأت و درخواست کردنم نسبت به سؤالی که دارم، آن عبارت است از همان جود و کرم تو در حالی که گناهان را مرتکب میشوم و آنچه که موجب کراهت است از من سر میزند.
راجع به این فقره در شبهای گذشته مطالبی خدمت رفقا عرض شد و عرض شد که مقصود از کراهتی که خدا دارد کراهت شخص و ذات او نیست بلکه کراهت به مخاطبین و مکلفّین برمیگردد.
بنابر قواعد فلسفی و حکمی و شواهد و آثار عرفانی و شهودی، همه آنچه که در عالم وجود تحقّق پیدا میکند از ذات باری تعالی نشأت میگیرد که ذات باری تعالی به واسطه اسماء و نعوت کلیه خود، موجب تحدید و تقیید آن فعل و صفت در قالب ماهیات خارجیه خواهد بود. یعنی تمام آنچه که ما مشاهده میکنیم یا مشاهده نمیکنیم چه در عالم شهادت و طبع و مُلک که همین عالم ظاهر است در بینهایت خود. چون حدّی برای این عالم نمیتوان تصوّر کرد حالا حدّی دارد یا ندارد آن یک مسئلهای است که در توان فهم کسی نیست از همین علمای ظاهر و اصحاب علوم ظاهر و فیزیک، آنها نمیتوانند برای این عالم حدّی تعیین کنند و هرچه که تا به حال گفتند تخمین و حدس است و طبق قواعد فلسفی هم نمیتوان این عالم را محدود یا غیرمحدود فرض کرد و آنچه که حکما به نام فلسفه، طبیعیات را خواستند به فحص در بیاورند، مسائل در آنجا ناتمام و ناپخته است.
آنچه که مسلّم است این است که مکان یک مسئله اعتباری است و واقعیت خارجی و عینی ندارد. شما در اینجا به من مکان را نشان بدهید. مکان، که مکان غیر از خود اعیان خارجی، امر دیگری باشد. لابد میگویید این فضایی که در اینجا نشستیم، اینکه اکسیژن است مکان نیست. لابد میگویید بین این طرف دیوار و آن طرف دیوار، هر دو طرف دو طرف است یک طرف در اینجا و یک طرف هم در آنجا، بینش چیست که اسمش مکان است؟ چیزی نیست! دو چیز قرار گرفتند در مقابل هم، از اقتران این دو و کیفیت فاصله این دو ما یک امری را انتزاع میکنیم، نه اینکه هست. انتزاع میکنیم و آن وجود خارجی ندارد مثل سایر انتزاعیاتی که اصلش چیز دیگری است ولی آن منتزَع مسئلهای است اعتباری چند نفر نشستند این چند نفر همه مثل هم هستند هیچ تفاوتی هم ندارند، حالا میگوییم که خیلی خب ما از میان خودمان یک رئیس انتخاب میکنیم و هر [چه که] امر و نهی کند دیگران باید اطاعت کنند. این ریاست را ما میآییم انتزاع میکنیم یعنی از این مجموعه یک عنوان را ما استخراج میکنیم، به دواعی که داریم و به مقاصدی که داریم، بر طبق آن داعی و مقاصد میآییم این انتزاع را انجام میدهیم حالا یا این انتزاع انتزاعی است که منشأ آن منشأ عقلایی و راجح است یا منشأ آن منشأ غیرراجح است.

