
حقیقت حرکت و نقد نظریه صدر المتالهین
حقیقت حرکت و نقد نظریه صدر المتالهین
18این امر میشود امر اعتباری. اعتبار است ولی اعتبار باطل، اعتبار باطل است. حالا باز در اعتبار متساوی، باز در آنجا میگوییم که بالاخره در آنجا چارهای نیست، همه یکسان هستند و باید یک نفر انتزاع بشود آن مابهالانتزاع امری است مساوی در بین همه اینها، ولی این اعتبار، دیگر اعتبار باطل است شکی در آن نیست. همین طوری شما بلند شوید بیایید یک نفر را خلیفه کنید همین طوری.
لذا مسائل در اسلام، مسئله حکومت، مسئله آمریت و مسئله خلافت این یک حیثیت عقلانی دارد، یعنی اگر شما این ملاکها را در کنار هم قرار بدهید عقل غیر از این نمیتواند حکم کند، چه عقل عقل بهایی باشد یا عقل مسلمان باشد، عقلها! نه اینکه نفسانیات و اینها، به اینها کاری نداریم. عقلشان، آن فطرتشان، آن ضمیرشان، آن اگر این طور باشد باید چه باشد؟ آن هم میآید میگوید که نه. اگر بعد از زمان پیغمبر فرض کنید که بهایی وجود داشت بین امیرالمؤمنین و بین آن خلفا و بقیه، شما میگفتید که بین اینها کی باید خلیفه بشود؟ میگفت ابوبکر یا میگفت علی؟ میگفت علی. میدید دیگر، از این میدید از بقیه هم میدید. اگر یک یهودی را بعد از پیغمبر میآوردند، واقعاً وجدان و فطرت و عقلش را حاکم میکرد نه نفسانیات را! خب ابوبکر بیشتر به او میخورد تا علی، نه! آن مسائل که مسائل خلاف است و در آنجا بحثی نیست. فطرتش را اگر قاضی میکرد، عقلش را قاضی میکرد، یک یهودی به چه کسی میگفت باید خلیفه رسول اللَه بشود؟ غیر از علی میگفت؟ همین حرف را من آمدم به اهل تسنّن زدم. بارها و بارها در مباحثاتی که با آنها داشتم در یک شب حدود دو ساعت و نیم طول کشید در مسجد الحرام در آنجا بودیم گفتم که من یک سؤالی از شما میکنم، به شما رفقا و دوستان هم گفتم، کنار کعبه نشسته بودیم، حدود ده دوازده نفر بودند که چندتا از افسران سعودی هم بودند، آنها هم آمده بودند نشسته بودند، آنها هم خوب گوش میدادند، خیلی خوب گوش میدادند، حرف نمیزدندها! ولی خوب گوش میدادند.
